وقتي فيلم سنتوري ساخته داريوش مهرجويي عليرغم داشتن مجوز پخش، اكران نشد و درحقيقت به محاق توقيف رفت، نسخههاي غيرمجاز اين فيلم به سرعت و در حجم بالا وارد بازار شد.متعاقب آن،داريوش مهرجويي و تورج فرازمند به عنوان كارگردان و تهيهكننده فيلم بيانيهاي صادر كردند و با اعلام يك شماره حساب از كساني كه سنتوري را به شكل غيرقانوني از اين بازار سياه سياه خريده بودند درخواست كردند مبلغ بليط فيلم را به اين حساب واريز كنند. ماجراي فيلم سنتوري و بلايي كه بر سر آن آمد داستاني غمانگيز و تكراري است كه پاياني براي آن متصور نيست. ديشب فيلم ”محاكات غزاله عليزاده” ساخته پگاه آهنگراني را از شبكه فارسي تلويزيون BBC ديدم و اين قصه پرغصه دوباره برايم تداعي شد. همين ديشب (پنجشنبه) نيز فيلم ”كسي چيزي درباره گربههاي ايراني نميداند (No One Knows About Persian Cats) ” جديدترين ساخته بهمن قبادي در فستيوال كن به نمايش درآمد و داغي ديگر بر دل ما دوستداران سينما گذاشت چرا كه مسلما اينها فيلمهايي هستند كه هرگز شانس نمايش قانوني و گسترده را در كشور ما پيدا نخواهند كرد و جماعت سينمادوست ايراني بايد منتظر باشند تا اين فيلمها را در بساط دستفروشان كنار خيابان پيدا كنند و به رغم شور و شوق و اشتياقي كه براي ديدن فيلمهايي كه توسط هنرمندان كشور خودشان و در همين آب و خاك ساخته شده است با احساس گناه وشرمندگي به تماشاي اين فيلمها بنشينند. اما به خدا ما بيگناهيم . ما هم مثل نويسندگان و فيلمسازان و هنرمنداني كه با زحمت فراوان، تفكرات خود را به مخاطبانشان عرضه ميكنند قرباني معادله ناجوانمردانهاي هستيم كه هيچ دخالتي در تعيين پارامترهاي آن نداريم. ما با عطشي سيريناپذير پيگير رخدادهاي فرهنگي/هنري كشورمان هستيم و دوست داريم فيلمهاي خوب را ببينيم، كتابهاي خوب را بخوانيم، به موسيقي خوب گوش كنيم و ... ولي گويا اين آرزوي كوچك ما محقق نخواهد شد و هميشه بايد به بساط فيلمفروشهاي كنار خيابانها و حاشيه ميدانها مراجعه كنيم. من به سهم خود از همه فيلمسازاني كه فيلمهايشان را از اين طريق تهيه ميكنم پوزش ميطلبم. اما به خدا ما بيگناهيم. ميدانم، شما هم بيگناهيد. ولي ...... به قول شاملوي بزرگ
من درد مشتركم / مرا فرياد كن.