كارگردان : ناصر تقوايي
بازيگران : اكبر مشكين – ثريا قاسمي
محصول 1352- 1349
مدت زمان نمايش : 84 دقيقه
يكي از بهترين و حرفه اي ترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران كه نظير آن كم ساخته شده است.فيلمي كه با استفاده آگاهانه از ابزار سينما ساخته شده و نشان از هوشمندي و تسلط كارگردان بر دستور زبان سينما دارد. فضاسازي فيلم كه عالما" و عامدا" به ساده ترين و در عين حال خشن ترين شكل موجود به تصوير كشيده شده و مكمل طراحي صحنه آن مي باشد ,استفاده از نورپردازي سايه روشن كه نمونه آن را كم تر در سينماي ايران به ياد داريم و اغلب يادآور دلهره هاي اكسپرسيونيستي است و در خلق فضاي وحشت دروني و پوچي آدم ها نقشي كليدي ايفا مي كند , فيلم برداري با عمق كانوني زياد كه همه اجزاي ميزانسن را در بر مي گيرد و به نوعي ديگر بازتاب دهنده تنهايي و بي حاصلي آدم ها است , ضرباهنگ كند تدوين و تاكيد بر حركت در ميزانسن , انتخاب صحيح بازيگران براي ايفاي نقش ها خصوصا" اكبر مشكين با آن صورت سرد و سنگين و ثريا قاسمي با چهره اي كه نمايانگر معصوميتي از دست رفته مي باشد , استفاده بسيار هوشمندانه از عنصر صدا و سكوت ( كه شخصا" آن را در تاريخ سينماي ايران بي نظير يا كم نظير مي دانم ) و بالاخره كارگرداني استادانه ناصر تقوايي باعث خلق فيلمي شده كه لذت تماشاي آن ( عليرغم موضوع تلخش ) تا مدت ها در ذهن بيننده باقي مي ماند. نقاط قوت فيلم ( از نظر ساختاري ) به حدي است كه مسائل محتوايي و ارجاعات فرامتني آن را تحت الشعاع خود قرار مي دهد و فيلم را صرف نظر از محتواي آن نيز تبديل به اثري ديدني و ماندگار مي كند ( خصيصه اي كه فيلم هاي اندكي از آن برخوردارند). فيلم داراي سكانس هاي زيباي متعددي است كه به عنوان نمونه بايد از صحنه اي ياد كرد كه سرهنگ ( اكبر مشكين) براي اولين بار پس از حضور در تهران پا به خيابان مي گذارد و به شكلي ناخوداگاه به سمت دانشكده افسري كشيده مي شود.در اين صحنه , او لنگ لنگان از عمق كادر و به تدريج به پيش زمينه تصوير نزديك مي شود و حركات او را يك مارش نظامي همراهي مي كند.اين بخش به خوبي نمايانگر حسرت فروخورده سرهنگ از روزگار خوش گذشته و دوران اقتدار و صلابت او ( كه ديگر به پايان رسيده است ) مي باشد.در انتهاي فيلم , سرهنگ در اوج درماندگي و در حالي كه از نظر جسمي و روحي كاملا" از هم پاشيده شده است از دنيا مي رود و زني ساده و بي دست و پا را در دنيايي مملو از پليدي و دروغ و نيرنگ تنها مي گذارد. چهره معصوم و چشمان بي فروغ ثريا قاسمي كه نشانگر سادگي ( و تاحدي بلاهت و بي خبري او از اوضاع و احوال پيرامونش است ) فراموش نشدني است.