کارگردان : خسرو هریتاش
محصول ۱۳۵۰
فيلمي كه قصد طرح مسائل بسيار پيچيده را دارد اما به دليل عدم انسجام و پراكنده گويي و روشنفكر زدگي , در هيچ موردي به هيچ نتيجه اي نمي رسد.كارگردان قصد داشته فيلمي " متفاوت " از جريان سينماي رايج آن سال ها خلق كند اما نبود يك قالب و سبك سينمايي مناسب و سنجيده از يك سو و وارد شدن به مباحث بسيار خاص از سوي ديگر باعث شده تا فيلم اثري خنثي از كار درآيد كه نه شباهتي به سينماي تجاري مد روز دارد و نه قادر است مسائل مهمي را كه ادعاي طرح و بررسي آن ها را دارد به سرانجام مقصود برساند.فيلم فاقد داستان و روايت به معناي واقعي است و شخصيت هاي آن همان طور كه بدون هيچ گونه مقدمه اي وارد مي شوند در پايان نيز بدون باقي گذاردن هرگونه رد و اثري , از دايره ماجراهاي پراكنده فيلم خارج مي شوند.در اين فيلم همه چيز هست : فلسفه غرب و شرق , ايمان به شفاي الهي , مراسم قالي شوئي در مشهد اردهال و موضوع هاي متعدد ديگري كه متاسفانه هيچ يك از آن ها به طور عمقي مورد بررسي قرار نمي گيرند و معلوم نيست كارگردان از طرح آن ها چه قصدي داشته است.قالب سينمايي و سبك بصري فيلم نيز تفاوتي با نمونه هاي تجاري سال هاي 40 و 50 ندارد.تنها كورسوي اميد در اين فيلم , تدوين آن است كه به نظر مي رسد برخلاف ساير جنبه هاي ساختاري و متني , اندك دقتي در آن به كار گرفته شده است.