تبليغاتX
آگرانديسمان - كندو : تجلي دوزخي سرد و بي عاطفه
تاملاتی در باب سینما

 

كارگردان : فريدون گله

بازيگران : بهروز وثوقي – داود رشيدي

محصول : 1354

فيلم كندو بدون شك يكي از بهترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران به شمار مي رود كه در مورد آدم هاي دسته چندم اجتماع ساخته شده است و اين موفقيت را مديون و مرهون نگاهي چندوجهي كه در قالبي بسيار جذاب به بيننده ارائه مي شود است.اين فيلم را بايد كوششي بسيار دقيق و موشكافانه در حوزه فيلم هاي واقع گرايانه كه براساس نگرشي جامعه شناسانه شكل گرفته اند به حساب آورد.كارگردان با استفاده از عوامل و عناصر حاكم بر جامعه ، به نقدي هوشمندانه از روابط حاكم بر اين جامعه پرداخته و دنيايي را به تصوير كشيده كه آدم هاي درون آن ، لگدكوب مناسبات بيمارگون و نامتعادل حاكم بر آن شده اند.

ابي ( با بازي بهروز وثوقي ) در قامت ضدقهرماني تمام عيار درصدد انتقام گرفتن از جامعه اي برمي آيد كه از ابتدا و از اوان كودكي او را تحقير و خوار و خفيف كرده و درنهايت او را به حاشيه رانده است.سفر او در دل شهر كه در اثر يك شرط بندي آغاز مي شود براي او نوعي تكامل و رسيدن به مرزهاي مردانگي و محملي براي بازستاندن حقوق پايمال شده اش از اجتماع تبديل مي گردد هر چند كه اين احقاق حق ، توام با آشوب گري و عصيان گري باشد.ابي با يادآوري اين كه زماني كشتي گير بوده ( نشانه اي از هيبت و مردانگي ) سفري دشخوار و تلخ را آغاز مي كند و با ديدن چهره هزار تكه و خرد شده خود در آينه ، بيش از پيش در تصميم خود راسخ مي شود : نبرد با جامعه اي بي رحم و رسيدن به بلوغ.

فيلم ساز از همان ابتدا  ضدقهرمانان عاصي خود را به درون اين جامعه بي در و پيكر پرتاب مي كند و از طريق آن ها به نقد اوضاع و احوال پيرامون اين آدم ها مي پردازد.حرف هاي ابي پس از آزادي از زندان و ناامني و بي عاقبتي او و رجحان زندان به جامعه اي كه ظاهرا" در آن آزاد است يادآور مطالبي است كه تام جاد قهرمان كتاب خوشه هاي خشم بعد از آزادي از زندان بيان مي كند.ابي و حسيني ( كه نقش او را داود رشيدي ايفا مي كند) در نماهاي ابتدايي فيلم همواره در لانگ شات هايي به نمايش درمي آيند كه در پس زمينه آن شهري بي رحم دهان گشوده و انتظار بلعيدن آن ها را مي كشد.از همين جا است كه اين جامعه در تمام طول فيلم هويتي غالب پيدا مي كند و با تحميل حضور قاطع خود ،تبديل به يكي از قهرمانان اصلي فيلم مي شود.

قهوه خانه فيلم كه نيمي از ماجراها در آن رخ مي دهد نمونه مينياتوري دنيايي بزرگ تر به نام شهر است.فريدون گله با انتخاب لوكيشن قهوه خانه و به نمايش درآوردن زندگي آدم هايي كه در آن آمد و شد مي كنند ضمن محدود كردن جامعه شهري در مقياسي كوچك ، زندگي ملال آور و بي هدف اين انسان هاي دسته چندم را به نمايش مي گذارد و حتي با تاكيد برروي مرگ يكي از همين شخصيت ها در محيط قهوه خانه ، پايان تلخ و مصيبت بار آن ها را در محيطي زهرآگين به تصوير مي كشد.در اين دنياي بي رحم و عاطفه بديهي است كه مجالي براي دل بستن و دل سپردن و عاشق شدن باقي نمي ماند و به همين دليل ، حضور زن فقط در مكاني بدنام تجلي پيدا مي كند و خود او نيز به وسيله اي براي دفع شهوت تنزل پيدا مي كند.همين نكته است كه حس بي پناهي آدم ها را بيش از پيش تقويت و تشديد مي كند.

بهترين بخش هاي فيلم به اتفاقاتي كه در قهوه خانه رخ مي دهد مربوط مي شود.دوربين كنجكاو و جستجوگر فيلم ساز ، آدم هاي بي كار و لاابالي و بي هدفي را به تصوير مي كشد كه در اين مكان افيون زده به هدر دادن عمر خود مشغول اند.كثيف ترين شخصيت فيلم نيز قهوه چي پليد و سودجويي است كه در نهايت رذالت ، اين آدم هاي بخت برگشته را كه در پي يافتن پناهگاهي در زير سقف اين قهوه خانه گرد آمده اند به استثمار مي كشد.قهوه چي فيلم را مي توان رونوشت آدم هايي كه امثال ابي و حسيني را در بند كرده و عمري به مكيدن خون آنان مشغول بوده اند دانست.

از ديگر بخش هاي جذاب فيلم كه با بياني كاملا" سينمايي به تصوير درآمده و در عين حال اعتباري مضاعف به كليت آن بخشيده است سكانس مونتاژ موازي است كه از زمان خروج ابي از قهوه خانه شروع مي شود و در طول مسير حركت او به تناوب بين ماشين حسيني و ابي جريان پيدا مي كند.در اين قسمت از فيلم ما به تدريج با پيشينه و سرگذشت دو شخصيت اصلي فيلم و دليل گرفتاري و زنداني شدن آن ها آشنا مي شويم .

برخورد توام با بي تفاوتي و عدم احساس مسئوليت جامعه در قبال آدم هاي در حاشيه مانده از نوع ابي و حسيني كه باعث از دست رفتن اميد اصلاح آنان و ترسيم آينده اي روشن براي آنان مي شود در عدم پاسخ به تلفن ابي از سوي شخصيتي كه قبلا" به او پيشنهاد كار داده متجلي مي شود.هر بار كه ابي به خانه مجلل اين شخص تلفن مي زند پژواك بي پاسخ زنگ تلفن در خانه خالي ، خلائي سرد و سنگين ايجاد مي كند كه بي پناهي و تنهايي او را موكد مي كند.ابي قبل از آغاز سفر خود در دل شهر، براي آخرين بار به اين شماره تلفن مي كند و با نگرفتن پاسخ ؛ آخرين اميد خود را نيز از دست مي دهد.از همين جا است كه با از دست رفتن هرگونه اميد و يا امكان كوچك ترين بهبود در زندگي اين آدم ها ، و با نمايش مرگ ابي ، فيلم لحني بسيار تلخ و گزنده پيدا مي كند.شايد تلخ تر از نماي پاياني فيلم دايره مينا.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 18:8  توسط اردوان وزيري  |