تبليغاتX
آگرانديسمان
آگرانديسمان
تاملاتی در باب سینما
در جست‌و‌جوي سينماي از دست‌رفته

جديدترين شماره مجله فيلم كه به مناسبت روز ملي سينما به چاپ رسيده حاوي پرونده بسيار مفصل و پرو‌پيماني در مورد فيلم‌هاي به نمايش درنيامده يك دهه اخير ( 1378 تا 1388 ) است كه بنا به دلايل مختلف، رنگ پرده نقره‌اي را به خود نديده‌اند. گذشته از دلايل عدم اكران اين فيلم‌ها كه در اين پرونده تقريبا به تمام ابعاد آن پرداخته شده است، خواندن مطالب اين شماره حسرتي جانكاه در دل علاقه‌مندان سينماي كشور برجاي مي‌گذارد: حسرت به نمايش درنيامدن 200 فيلم ، (بله 200 فيلم !) آن هم فقط طي 10 سال نكته كم‌اهميتي نيست كه بتوان به سادگي از كنار آن گذشت و نسبت به آن بي‌اعتنا بود. بنا بر آمار و اطلاعات ارائه شده در مجله، از اين تعداد ، لااقل 23 فيلم آثار با ارزشي هستند كه در صورت نمايش به موقع، مي‌توانستند جنبشي در تن و جان خسته و فرسوده سينما ايجاد كنند و سطح سليقه تماشاگر ايراني را بالا ببرند تا ما امروز ديگر شاهد صف‌هاي طويل و فروش چندميلياردي فيلم‌هاي بي‌ارزشي كه به غير از تبليغ لمپنيسم افسار‌گسيخته و جاهل‌مسلكي مهوع و تحميق تماشاگر به بهانه مثلا ” طنز ” كه چيزي به جز نمايش آدم‌هاي ناقص‌الخلقه و ديالوگ‌هاي توهين‌آميز نيستند كاركرد ديگري ندارند نباشيم. يادش به خير فروغ كه مي‌گفت: چقدر سينماي فردين خوب است.

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 19:51  توسط اردوان وزيري  | 

Sin Nombre: نيلوفرهاي دوزخي

Mara Salvatrucha ، كه معمولا به طور خلاصه از آن با عناويني چون MS , Mara و MS-13 نيز ياد ميِ‌شود يك دارودسته تبهكاري است كه در لوس‌‌آنجلس پا گرفت و بعدا فعاليت‌هايش را به آمريكاي مركزي، ساير نقاط ايالات متحده و كانادا توسعه داد. تركيب قومي و نژادي اين گروه عمدتا شامل افرادي از كشورهاي ال‌سالوادور، هوندوراس، گوآتمالا و نيكاراگوئه است. پليس فدرال آمريكا (FBI) و اداره مهاجرت و گمرك (ICE) كه در سپتامبر 2005 در حركتي گسترده و در جهت مبارزه با گروه‌هاي تبهكار حدود 660 نفر را در سرتاسر ايالات متحده دستگير كرد فعاليت‌هاي اين گروه را به شدت زير نظر دارند. اقدامات ICE در عمليات موسوم به ”سپر دفاع از جامعه” ، به طور خاص بر دستگيري اعضاي MS-13 متمركز بود. در ماه مي 2005 ، ICE عمليات سپر دفاع از جامعه را به دستگيري اعضاي تمام گروه‌هاي تبهكاري سازمان‌يافته خارچي و دارودسته‌هايي كه در زندان‌ها فعاليت مي‌كردند گسترش داد. از آن زمان تاكنون ، ICE حدود 7655 نفر از اعضاي گروه‌هاي خياباني را دستگير كرده است.گروه Mara Salvatrucha در دهه 80 ميلادي و توسط مهاجران اهل ال‌سالوادور در شهر Pico-Union لس‌آنجلس ايجاد شد. در مورد اسم اين گروه و معناي آن نظرات متعددي وجود دارد. عده‌اي اعتقاد دارند كه Mara به معناي gang ( دار و دسته ، گروه ) در زبان اسپانيايي است  و salvatrucha به چريك‌هاي اهل ال‌سالوادور اشاره دارد. هدف اصلي تاسيس اين گروه حمايت از مهاجران ال‌سالوادوري در مقابل ساير گروه‌هاي تبهكار لس‌انجلس كه عمدتا از مكزيكي‌ها و آمريكايي‌هاي آفريقايي‌تبار تشكيل شده بودند بود. به همين دليل ، اين گروه در ابتدا فقط به مهاجران ال‌سالوادوري اجازه پيوستن به آن را مي‌داد اما بعدا به ساير مهاجراني كه از آمريكاي مركزي وارد خاك آمريكا شده بودند نيز اجازه داد به عضويت اين گروه درآيند. اين گروه در سال‌هاي اخير فعاليت‌هاي خود را به ناحيه واشينگتن گسترش داده است.

در سيزدهم جولاي 2003 ، جسد برندا پاز يك دختر 17 ساله كه قبلا از اعضاي گروه MS-13 بود و به گروه خيانت كرده بود و اطلاعاتي را در اختيار پليس قرار داده بود در حالي كه با ضربات متعدد چاقو به قتل رسيده بود در رودخانه Shenandoah در ويرجينيا پيدا شد. پاز به دليل ارائه اطلاعاتي مربوط به فعاليت‌هاي جنايت‌كارانه MS-13 به FBI به قتل رسيده بود. بعدا 4 نفر از دوستان سابق او متهم به اين قتل شدند. در 23 دسامبر 2004، يكي از دل‌خراش‌ترين جنايات اين گروه در آمريكاي مركزي و در شهر Chamelecon هندوراس رخ داد كه طي آن يك اتوبوس شهري مورد حمله افراد مسلح قرار گرفت و 28 نفر از مسافران آن كه عمدتا زن و كودك بودند به قتل رسيدند. در فوريه 2007 ، خوان كارلوس ميراندا بوئسو و داروين آلكسيس راميرز به جرم ارتكاب اين كشتار و ساير اعمال جنايت‌كارانه گناه‌كار شناخته شدند. بسياري از اعضاي گروه MS-13 برروي بدن خود خال‌كوبي مي‌كنند كه رايج‌ترين اين خالكوبي‌ها ، شامل علامت MS , Salvatrucha , The Devil Horns و ساير سمبل‌ها است. CNN در دسامبر 2007 طي گزارشي اعلام نمود كه اين گروه به منظور جلوگيري از جلب توجه پليس و پنهان ماندن فعاليت‌هاي تبهكارانه اعضاي خود، ديگر از خالكوبي استفاده نمي‌كند.

اعضاي Mara Salvatrucha مثل ساير گروه‌هاي تبهكار مدرن آمريكايي از علامت‌هاي خاصي براي شناسايي و ارتباط استفاده مي‌كنند. يكي از رايج‌ترين اين علامات دستي، شكل سر شيطان است كه با استفاده از انگشت سبابه و انگشتان كوچك و همچنين انشگت شست شكل مي‌‌گيرد كه وقتي به صورت وارونه گرفته شود، يك علامت M را نشان مي‌دهد. اين علامت شبيه به سمبل مشابهي است كه گروه‌هاي Heavy Metal در كنسرت‌هاي خود استفاده مي‌كنند و اعضاي موسس MS-13 آن را از همين كنسرت‌ها وام گرفته‌اند.

 

فيلم Sin Nombre ( بدون نام به زبان اسپانيايي ) اثري است كه به فعاليت‌هاي مجرمانه و جنايت‌كارانه گروه Mara Salvatrucha مي‌پردازد. اين فيلم كه با حمايت مالي ” برنامه حمايت از فيلم‌هاي سينمايي انستيتو ساندنس ” ساخته شده با برخورداري از داستاني سرراست و نه چندان پيچيده ، فيلمي مستقل و دوست داشتني است كه سرگذشت و سرنوشت آدم‌هاي به حاشيه رانده شده‌اي را روايت مي‌كند كه از سرشت عارضي هستي‌شناسي خود به ستوه آمده‌اند و در پي تغيير سرنوشت ، مرزهاي جغرافيايي را پشت سر مي‌گذارند و به خيال آينده‌اي روشن‌تر، خانه و كاشانه را ترك مي‌كنند و تن به سفري دشوار و مبهم مي‌دهند. از يك سو ما با كاسپر – ويلي (با بازي ادگار فلورس) جواني كه در مكزيك زندگي مي‌كند و از اعضاي گروه تبهكار MS-13 است آشنا مي‌شويم. گروه، كه شرط اصلي ماندن در آن قرباني كردن فرديت در پاي منافع جمعي و وفاداري به هر قيمت است ظاهرا ملجاء و پناه‌گاه مناسبي براي اين جوان بيكار به شمار مي‌رود اما از همان ابتداي فيلم بر فرديت مستقل كاسپر تاكيد مي‌شود: نماي افتتاحيه فيلم، يك نقاشي زيبا است كه او به تنهايي در مقابل آن نشسته و با حالتي حسرت‌بار و اندوهگين به اين منظره نگاه مي‌كند. در سوي ديگر ماجرا، سايرا (با بازي پائولينا گالتان ) دختر جوان هندوراسي قرار دارد كه پس از سال‌ها دوري از پدري كه مدت‌ها پيش او را ترك كرده و به آمريكا مهاجرت كرده است با پيشنهاد وسوسه‌انگيز سفر به آمريكا مواجه مي‌شود و طبيعي است كه اين پيشنهاد را مي‌پذيرد و به همراه پدر و عموي خود راهي سفري مبهم مي‌شود. فصل مشترك زندگي سايرا و كاسپر، در نبردي خونين رقم مي‌خورد و سرنوشت اين دو به شكلي كاملا تصادفي به هم گره مي‌خورد. نيمه اول فيلم به شرح ماجراهايي مي‌‌پردازد كه به اعمال جنايت‌كارانه اعضاي گروه MS-13 مربوط مي‌شود و در اين بخش از فيلم، ما شاهد صحنه‌هاي خشونت‌باري كه در ابتداي اين مطلب، نمونه‌هايي از آن را ذكر كردم هستيم. تصويري كه كارگردان فيلم (Cary Joji Fukunaga) از اين گروه خشن و بي‌رحم ارائه مي‌كند تصويري به شدت رئال و منطبق با واقعيات و در عين حال مشمئز‌كننده است. سردسته گروه، با خالكوبي‌هاي متعددي كه نمايه و علامت اعضاي MS-13 است با بي‌رحمي تمام، ساير اعضاء را زير نظر دارد و با شقاوت تمام، آنان را به ارتكاب اعمال جنايت‌كارانه ترغيب مي‌كند تا از اين طريق، وفاداري آنان به گروه اثبات شود. در ابتداي فيلم، كاسپر نوجواني 12 ساله از دوستانش را براي عضويت در گروه نزد او مي‌برد. براي عضويت در گروه، فرد تازه وارد بايد آزموني دهشتناك را كه شامل 13 ثانيه وحشي‌گري و تحمل ضربات بي‌رحمانه ساير اعضاء است از سر بگذراند. مراسم آغاز مي‌شود و اين نوجوان كم سن و سال، در اين آزمون بزرگ پيروز و به لقب اسمايلي ( Smiley ) مفتخر مي‌شود. داستان ادامه پيدا مي‌كند و سردسته گروه، به روابط پنهاني كاسپر با دختري كه كاسپر به او علاقه دارد پي مي‌برد و در صحنه‌اي كه قصد تعرض به او را دارد به شكلي تصادفي اين دختر را به قتل مي‌رساند و بعدا در مقابل سوال كاسپر كه از او در مورد سرنوشت دخترمي‌پرسد، با خون‌سردي تمام به قتل او اشاره مي‌كند. كاسپر كه به شدت از اين موضوع منقلب شده اعتراضي نمي‌كند و ظاهرا از اين ماجرا درمي‌گذرد. حالا سايرا به مكزيك رسيده و منتظر است تا با قطار، مسيرش را به سمت آمريكا ادامه دهد. قطار از راه مي‌رسد و خيل مهاجران غيرقانوني سوار آن مي‌شوند. از طرفي سردسته گروه MS-13 به همراه كاسپر و اسمايلي براي چپاول اين افراد بي‌چاره‌تر از خود سوار قطار مي‌شوند و در صحنه‌اي كه او قصد تجاوز به سايرا را دارد، كاسپر با بغض فروخورده حاصل از قتل دوست دخترش سردسته گروه را به قتل مي‌رساند. درست در همين جا است كه سرنوشت سايرا و كاسپر به شكلي كاملا تصادفي با هم تلاقي مي‌كند و تا انتهاي فيلم و كشته شدن كاسپر به دست اعضاي گروه Mara Salvatrucha و رسيدن سايرا به نيوجرسي ادامه مي‌يابد. نيمه دوم فيلم كه اكثر نماهاي آن برروي سقف قطار در حال حركت فيلم‌‌برداري شده از زيبائي بدوي و نابي برخوردار است. فيلم، در مكان‌هاي واقعي و با استفاده از نور طبيعي و تماما در لوكيشن‌هاي بيروني ساخته شده و از اين جهت شايد بتوان آن را به نوعي به سينماي نئورئاليسم منتسب نمود. تقريبا هيچ چيز دلپذيري در فيلم وجود ندارد اما حس و حال حاكم بر آن و صداقتي كه در كل فيلم مشاهده مي‌شود باعث مي‌شود تا بيننده، ارتباطي بي‌واسطه و حسي با فيلم و دو شخصيت اصلي آن برقرار كند.شكي نيست كه فيلم‌برداري ،خصوصا در نيمه دوم آن دشوارترين بخش فيلم بوده است زيرا به غير از صحنه‌هايي كه برروي سقف قطار مي‌گذرد، بخش‌هاي مربوط به تعقيب و گريز و درگيري‌هاي مسلحانه فيلم نيز از جنب و جوش زيادي برخوردار است و براي فيلمي كه به هر حال كار اول كارگردان آن محسوب مي‌شود كاملا قابل قبول و ارزش‌مند است. در اواخر فيلم، جائي كه كاسپر بالاخره به دام مي‌افتد و توسط اعضاي گروه محاصره مي‌شود، اسمايلي در نمايي دو نفره اسلحه را به سمت او مي‌گيرد. كاسپر كه خيال مي‌كند اسمايلي مديون او است به عنوان آخرين تلاش براي زنده ماندن نام او را بر زبان مي‌آورد اما اسمايلي به او مي ‌گويد : گروه هميشه هست و شليك مي‌كند. سايرا به نيوجرسي مي‌رسد و با خانواده پدرش تماس مي‌گيرد و به طور همزمان، اسمايلي را مي‌بينيم كه با به قتل رساندن كاسپر ، به يكي از اعضاي وفادار گروه تبديل شده و ساير اعضاء در حال خالكوبي لب او هستند: يك پيش‌بيني وحشتناك از اين كه اين اعمال مجرمانه ادامه خواهد داشت و شايد روزي اسمايلي و سايرا با هم روبرو شوند، روزي كه شخصا اميدوارم هيچ‌گاه فرا نرسد.

 

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 0:0  توسط اردوان وزيري  |