تبليغاتX
آگرانديسمان
آگرانديسمان
تاملاتی در باب سینما
بيچاره الي !

رقابت‌هاي انتخاباتي چند هفته اخير و ناآرامي‌ها و اغتشاشاتي كه طي يك هفته گذشته و بعد از اعلام نتايج انتخابات، كشور را فراگرفته تاثير بسيار نامناسبي بر اوضاع و احوال فرهنگي كشور گذاشته و تقريبا باعث تعطيلي سينماها ، تئاترها ، نمايشگاه‌ها ، گالري‌ها ، نگارخانه‌ها و ساير رخدادهاي مهم فرهنگي شده است. در چنين شرايطي فيلم درباره الي كه در بدترين زمان ممكن و درست در بحبوحه فعاليت‌هاي انتخاباتي اكران شد بيش‌ از ساير رويدادهاي هنري متضرر گرديد. درباره الي فيلمي بود كه اگر در موعد مقرر ( اكران نوروز ) برروي پرده سينماها رفته بود بدون شك ركورد فروش تاريخ سينماي ايران را جابجا مي‌كرد و هرگز به فيلمي مثل اخراجي‌ها اجازه نمي‌داد به آن فروش افسانه‌اي دست پيدا كند. حالا هم كه معلوم نيست اين ناآرامي‌ها تا كي ادمه پيدا كند بايد اميدوار باشيم كه درباره الي به جايگاه در خور توجه خود دست پيدا كند، البته اين هم آرزوي محالي به نظر مي‌رسد چون همين روزها است كه شوراي نمايش ، مدت اكران فيلم را تمام شده اعلام كند و نوبت به فيلمي ديگر مثل اخراجي‌ها برسد. تنها اميدي كه باقي مي‌ماند فروش فيلم در شبكه خانگي است ، البته اگر اين فيلم بتواند به شبكه خانگي راه پيدا كند. ماجراهاي طعم گيلاس را كه يادتان هست؟!

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 16:20  توسط اردوان وزيري  | 

بررسي فيلم‌هاي تبليغاتي نامزدهاي دهمين دوره رياست جمهوري

از جمعه شب مورخه 8/3/1388 پخش فيلم‌هاي تبليغاتي نامزدهاي دهمين دوره رياست جمهوري با نمايش فيلم دولت مهر مربوط به آقاي احمدي نژاد از شبكه يك سيما آغاز شد. براي ما علاقه‌مندان فيلم و سينما، نمايش اين فيلم‌ها فرصتي فراهم مي‌كند تا ببينيم كانديداهاي اين دوره رياست جمهوري تا چه حد به قدرت رسانه‌هاي تصويري باور دارند. در اين پست قصد دارم اين فيلم‌ها را تا حد امكان مورد نقد و بررسي قرار دهم و مطلب مربوط به هر فيلم را فرداي پخش آن و در همين پست، آپ مي‌كنم


دولت مهر – محمود احمدي نژاد – تاريخ پخش : جمعه 8/3/1388 - كارگردان: جواد شمقدري

بزرگ‌ترين اشكال فيلم در اين است كه نه در تيتراژ ابتدايي و نه در پايان‌بندي انتهايي به عوامل سازنده آن اشاره‌اي نمي‌شود. اين فيلم مجموعه‌اي مونتاژ شده از تصاوير خبري مربوط به سفرهاي استاني آقاي احمدي نژاد است كه مشابه آن را قبلا بارها و بارها از بخش‌هاي مختلف خبري ديده‌ايم و به همين دليل نكته تازه‌اي براي بيننده در بر ندارد. حتي بخش‌هاي ظاهرا دراماتيك پسربچه اهل بندرعباس كه در آغوش احمدي نژاد گريه مي‌كند و يا دختربچه‌اي كه فرزند شهيد است و از شوق ديدار و فراق رئيس جمهور اشك مي‌ريزد، چيز جديدي به دانسته‌هاي قبلي ما اضافه نمي‌كند و كاركرد دراماتيك ندارند. از كليدي‌ترين بخش‌هاي فيلم، صحنه‌هاي مربوط به اقدامات انجام شده توسط دولت نهم است كه نمايش فك پلمب تاسيسات هسته‌اي در ابتداي كار اين دولت تاثيرگذارترين بخش فيلم از كار درآمده (البته نه به دليل خلاقيت تصويري بلكه به علت تاثير فرامتني آن) اما وقتي بحث هدفمند كردن يارانه‌ها به ميان كشيده مي‌شود اين بخش به دليل عدم موفقيت طرح ياد شده و به سرانجام نرسيدن آن، به پاشنه آشيل فيلم تبديل مي‌شود و در بيننده دافعه ايجاد مي‌كند.سازندگان اين فيلم براي جذب و جلب تماشاگر از پوپوليسم رسانه‌اي مورد علاقه دولت نهم بهره‌برداري كرده‌اند و به دليل اين كه به هر حال در موضع قدرت قرار دارند نيازي نمي‌بينند كه از شگردهاي بصري براي مقبول جلوه دادن كانديداي مورد حمايت خود استفاده كنند. در يك كلام،مخاطبان اين فيلم ، در بهترين حالت ممكن همان كساني هستند كه تصويرشان را در فيلم مي‌بينيم .


ميرحسين موسوي – عنوان : ندارد – تاريخ پخش:شنبه 9/3/1388 – كارگردان:مجيد مجيدي

انتخاب مجيد مجيدي براي ساخت فيلم تبليغاتي ميرحسين موسوي انتخابي سنجيده و از پيش فكر شده بوده است، نه به اين دليل كه مثلا مجيدي فقط به موسوي علاقه داشته يا طرف‌دار او بوده است بلكه به اين علت كه مجيدي در تمام فيلم‌هايش، از بدوك و پدر گرفته تا رنگ خدا و بچه‌هاي آسمان و بيد مجنون همواره تصويرگر روابط و تعامل‌ها و چالش‌هاي عاطفي انسان‌ها بوده و در اين مسير از افتادن به ورطه سانتي‌مانتاليسم پرهيز كرده است. مجيدي در اين فيلم نيز از روش مالوف خود پيروي كرده و فيلمي گرم و صميمي ساخته است. البته مصالحي كه در اين مسير در اختيار او بوده كمك شايان توجهي به فيلم‌ساز كرده است. به عنوان نمونه چهره بي‌ريا و آرام ميرحسين موسوي با لبخندي كه در تمام صحنه‌هاي مربوط به او برروي چهره‌اش نقش بسته يكي از مهم‌ترين عناصري است كه مجيدي را در اين راه ياري كرده است. فيلم با نمايش عيادت موسوي از بيماري در بيمارستان آغاز مي‌شود كه بعدا متوجه مي‌شويم شاعر است و در قسمتي از فيلم او را در حال شعرخواني مشاهده مي‌كنيم. در يك نماي زيبا وقتي موسوي از اين شاعر سوال مي‌كند كه آيا او را شناخته يا نه، او انگشت سبابه دست راست خود را (كه نمادي از انتخابات است) به نشانه جواب مثبت بالا مي‌برد و نماي انگشت او به ثبت نام موسوي براي ثبت نام در انتخابات كات مي‌شود. از ديگر عناصر كليدي فيلم، استفاده از رنگ سبز است كه به شكلي كاملا مشخص در تمام بخش‌هاي فيلم برروي آن تاكيد مي‌شود كه از يك سو نشان‌گر ”سيد” بودن موسوي و از طرفي نمايان‌گر نماد مبارزات انتخاباتي او، سيب سبز  است. تدوين نقش مهمي در اين فيلم ايفا مي‌كند و مجيدي با نگرشي حرفه‌اي به پيوند نماها ، فيلمي يك‌دست و روان خلق كرده است. مهم‌ترين ويژگي فيلم در اين است كه بخش اعظمي از انتقادات موسوي، به شكلي غيرمستقيم و نه توسط خود او بلكه از طريق مردمي كه به انحاء مختلف با او ملاقات مي‌كنند بيان مي‌شود. به عنوان مثال توجه كنيد به زن ميان‌سالي كه در اتوبوس حامل موسوي در حالي كه گريه مي‌كند از نگراني خود براي پسرش مي‌گويد و با اشاره به رواج مواد مخدر از موسوي مي‌خواهد در اين باره فكري بكند و يا مرد جواني كه كار خود را به دليل پارتي‌بازي از دست داده و علي‌رغم بيكاري خود از موسوي حمايت و به او ابراز علاقه مي‌كند. البته خود موسوي هم صراحتا به مشكلات موجود در كشور اشاره مي‌كند و تقريبا تمام معظلات مبتلا‌به جامعه را برمي‌شمرد: بيكاري، تبديل جامعه ارزشي به سوداگر، خريد راي نمايندگان مجلس با پرداخت 5 ميليون تومان به برخي از آن‌ها، از بين رفتن شرافت و كرامت انساني و خيلي چيزهاي ديگر اما انتقاداتي كه از زبان مردم بيان مي‌شود تاثير بيش‌تري دارد و بر فضاي صميمي فيلم مي‌افزايد. يكي دو خاطره‌اي كه موسوي در خلال صحبت‌هاي خود بيان مي‌كند علاوه بر ارجاع به نظريات و عقايد وي، اين فضاي گرم و خودماني را دوچندان مي‌كند. مثلا خاطره‌اي كه از پدر خود نقل مي‌كند در عين زيبايي، واجد حكمتي سياسي است : ”آدم وقتي روي اسب نشسته، مردم را جور ديگري مي‌بيند”. در نمايي از فيلم، موسوي پرچم ايران را بروي دوش مي‌اندازد و با بوسيدن آن، عشق و علاقه‌اش به كشور را به نمايش مي‌گذارد و كليپ پاياني فيلم هم كه آهنگ وطنم برروي تصاويري از حاميان ”سبز” موسوي مونتاژ شده نمايان‌گر همين نكته است. كلام آخر اين كه فيلم تبليغاتي ميرحسين موسوي حس غرور و عزت را در بيننده بيدار مي‌كند و در جوي دوستانه و عاري از تنش، افقي روشن را پيش چشم مخاطب مي‌گشايد. اميدواريم اگر موسوي انتخاب شد، از روي اسب مردم را نگاه نكند!


 سبزوار- محسن رضايي – تاريخ پخش:يك‌شنبه 10/3/1388 – كارگردان:محمد‌‌علي فارسي

نام محمدعلي فارسي را كه گويا مستندساز جنگ است و فيلم‌هاي مهاجران، غواصان، كبوتران و خلوت دل را ساخته است تا به حال نشنيده بودم اما بايد به تبحر و چيره‌دستي او در فيلم‌سازي مستند تبريك گفت. فيلم تبليغاتي محسن رضايي در بين سه فيلمي كه تا به حال پخش شده تنها فيلمي است كه مي‌توان آن را به ”گونه‌اي” از سينماي مستند، يعني مستند زندگي‌نامه‌اي كه براساس قواعد اين ژانر ساخته شده است نسبت داد. فارسي با استفاده بهينه از مدت زمان اندكي كه در اختيارش بوده است موفق شده ضمن معرفي موثر محسن رضايي به بيننده در 20 دقيقه اول فيلم، در 10 دقيقه باقي مانده عقايد و نظرات او را به تماشاگر منتقل كند و البته خود محسن رضايي نيز اصراري بر پرحرفي ندارد و با اشاره به يكي دو مسئله عمده از جمله خليج فارس و درياي خزر كه ساير نامزدها اشاره‌اي به آن نكرده‌اند اما براي افرادي كه به غير از گراني و بيكاري به مسائل مهم‌تري فكر مي‌كنند از اهميت زيادي برخوردار است و يا نقش خود در تدوين سند چشم‌انداز، در مسيري متفاوت حركت كرده است. تدوين بسيار خوب فيلم نيز به اين جهت‌گيري متفاوت كمك كرده و اثري قوي و در خور توجه را در معرض ديد تماشاگر گذاشته است.

 


مهدي كروبي – عنوان: تغييربراي ايران – تاريخ پخش:دوشنبه 11/3/1388 – كارگردان:بهروز افخمی اين فيلم با يك سوال به ظاهر ساده، ”چرا بايد به كروبي راي بدهيم” آغاز مي‌شود و در مدت 30 دقيقه درصدد پاسخ‌گويي به اين سوال برمي‌آيد و براي انجام اين كار از صداي يك راوي زن بهره مي‌گيرد و در همان ابتداي كار، يكي از دغدغه‌هاي اصلي كروبي را كه توجه ويژه به وضعيت زنان جامعه است به نمايش مي‌گذارد. کارگردان فيلم را از نظر روايي به دو بخش تقسيم كرده: در بخش اول به توصيف شخصيت كروبي مي‌پردازد و با بيان خصوصيات او از طريق راوي، كاراكتر فردي و سياسي كروبي را تشريح مي‌كند و در بخش دوم فيلم (كه از نظر زماني از بخش اول طولاني‌تر است) با زمينه‌چيني بسيار مناسب، به سوالي كه راوي در ابتدا مطرح كرده بود پاسخ مي‌دهد. روشي كه دری براي بيان مقصودش برگزيده است بيش از اين كه بر خود كروبي متمركز باشد بر اطرافيان او و تيم انتخاباتي‌ بسيار قوي وي كه همه‌گي از دولت‌مردان اصلاحات هستند تاكيد مي‌كند و براي بيان برنامه‌هاي كروبي در حوزه‌هاي مختلف سياسي ، اقتصادي، فرهنگي، يك نفر از متخصصان و مسئولان همان حوزه را در مقابل او قرار مي‌دهد و همين فرد سوال مورد نظر را از كروبي مي‌پرسد. به عنوان مثال، جميله كديور به عنوان فعال‌ترين نماينده زن مجلس ششم سوالي در خصوص اجباري بودن حجاب زنان، محمدعلي نجفي سوالي در مورد وضعيت تحصيل دانشجويان، محمدعلي ابطحي سوال مربوط به اطلاع‌رساني و اسماعيل گرامي مقدم موضوع بحث‌انگيز پرداخت مبلغ 50000 تومان به هر ايراني بالاي هجده سال را مطرح مي‌كنند كه كروبي در پاسخ به اين سوالات، برنامه‌هاي خود را در نهايت صراحت بيان مي‌نمايد. غلامحسين كرباسچي نيز كه از سوي كروبي براي احراز پست معاون اولي رئيس جمهوري انتخاب شده است به عنوان حلقه پيوند بخش‌هاي مختلف فيلم عمل مي‌كند و با پرسش‌هاي بنيادين خود، نظرات كروبي را درخصوص مسائل مهمي همچون عقب‌نشيني يا مقابله در برابر ناملايمات مديريتي احتمالي كه ممكن است در دولت او رخ دهد جويا مي‌شود. راوي فيلم به روايت خود ادامه مي‌دهد و هر جا كه در مورد مطلبي خاص صحبت مي‌كند، معادل تصويري آن نمايش داده مي‌شود. مثلا وقتي از وضعيت دانشجويان صحبت مي‌شود ما شاهد تجمعي دانشجويي در حمايت از كروبي هستيم ، وقتي بحث بهبود وضعيت اقتصادي و رسيدگي به وضع كسبه مطرح مي‌شود كروبي را در جمع مغازه‌داران و بازاريان مي‌بينيم و يا وقتي كه از وضعيت زنان صحبت مي‌شود كروبي را در ميان زنان و در حال اهدا گل به آنان مشاهده مي‌كنيم. بارزترين ويژگي فيلم انتخاباتي كروبي، صراحت در بيان برنامه‌هاي آتي او در صورت انتخاب به عنوان رئيس‌جمهور است كه سه فيلم ديگر فاقد اين ويژگي هستند. كروبي به صراحت از اقدامات اجرايي خود حرف مي‌زند و مسائل عمده‌اي همچون بازنگري در قانون اساسي، تاسيس تلويزيون خصوصي، از بين رفتن سانسور فيلم و كتاب و مهم‌تر از همه، پرداخت مبلغ 70000 تومان به هر ايراني بالاي هجده سال را نه به عنوان صدقه بلكه در قالب سود سهام نفت مطرح مي‌كند. از تاثيرگذارترين بخش‌هاي فيلم، گريه كرباسچي هنگام صحبت از وضع فقرا و نياز به رسيدگي به آنان است. فيلم با نمايي از كروبي و هيات همراه او كه به سمت نور مي‌روند و در آن فيد مي‌شوند پايان مي‌يابد.

|+| نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 20:25  توسط اردوان وزيري  | 

بررسي مقايسه‌اي وويزك ساخته ورنر هرزوگ و پستچي داريوش مهرجويي

وويزك (Woyzeck يا وويتزك) يك نمايش صحنه‌اي است كه توسط گئورگ بوخنر آلماني نوشته شده است. اين نمايش به دليل مرگ نويسنده آن ناتمام باقي ماند اما پس از مرگ او ، نويسندگان زيادي ”پايان‌هاي” گوناگون و متعددي براي آن نوشتند. وويزك به يكي از تاثيرگذارترين نمايش‌‌نامه‌هاي آلماني تبديل شده و بارها و بارها برروي صحنه رفته است. بوخنر احتمالا اين نمايش را بين ماه‌هاي ژوئن و سپتامبر 1836 نوشته است. وويزك كه به دليل مرگ زودهنگام بوخنر ناتمام ماند براي اولين بار در سال 1879 و توسط اميل فرانزوس به چاپ رسيد و در هشتم نوامبر 1913 براي نخستين بار در Residenztheater مونيخ به اجرا درآمد.

تصوير اصلي را ببينيد

نمايش‌نامه وويزك به تاثيراتي كه پزشكان و ارتش آلمان بر روح و روان و جسم و زندگي مردي جوان به همين نام مي‌‌گذارند و باعث تهي شدن او از صفات انساني مي‌شوند مي‌پردازد. از اين نمايش‌ اغلب به عنوان ”تراژدي طبقه كارگر” ياد مي‌شود اما مي‌توان آن را از منظري ديگر يعني ”تراژدي هميشگي حسادت نوع بشر” نيز مورد بررسي قرار داد. اين نمايش براساس داستان واقعي زندگي يوهان كريستين وويزك ، يك كلاه‌گيس ساز اهل لايپزيك كه بعدا در سال 1821 به عنوان سرباز وارد ارتش شد نوشته شده است. وويزك بر اثر حسادت، زن بيوه‌اي به نام كريستينه ووست را كه با او زندگي مي‌كرد به قتل رساند و به همين دليل در ملاء عام گردن زده شد.

تصوير اصلي را ببينيدداريوش مهرجويي در  سال 1351 با ساخت فيلم ”پستچي” و ورنز هرزوگ كارگردان آلماني در 1979 با فيلم ”وويزك” فيلم‌سازان برجسته‌اي بودند كه با اقتباس از اين نمايش، داستان زندگي اين شخصيت عجيب و غريب و آپوكاليپتيك را بر پرده سينما به تصوير كشيدند. از آنجائيكه اين فيلم‌ها از يك متن واحد اقتباس شده‌اند تبعا مشابهت‌ها و مشتركات زيادي با هم دارند. به عنوان نمونه ، هر دو كارگردان در انتخاب بازي‌گر اصلي، دقت و وسواس زيادي به خرج داده‌اند كه به نظرم به بهترين نتيجه هم دست پيدا كرده‌اند. علي نصيريان با آن عينك گرد ته استكاني، نوع اصلاح موي سر، چشماني گشاد و حيرت‌زده و بي‌روح و بازي روان و در عين حال استاتيك خود، شخصيت درمانده و عاصي و تحقيرشده تقي را به نمايش گذاشته است. از طرفي كلاوس كينسكي با چهره‌اي كه به قول Vincent Canby ” به طور همزمان، هم جوان و هم باستاني است” ، ترس و هراس و بدويت انساني لگدمال شده را تصوير مي‌كند كه صداهاي ناشنيدني را مي‌شنود و تصاوير ناديدني را مي‌بيند. در عين حال صحنه‌ها و شخصيت‌هاي مشابهي در هر دو فيلم وجود دارد كه به عنوان مثال مي‌توان به كاراكتر پزشك اشاره كرد كه نقش عمده‌اي در تحقير و توهين قهرمان فيلم ايفا مي‌كند و از او به عنوان موش آزمايشگاهي استفاده مي‌كند. پزشك فيلم هرزوگ قصد دارد ثابت كند كه مي‌تواند با يك رژيم غذايي خاص كه فقط از نخود تشكيل مي‌شود، انساني را به ميمون تبديل كند و دامپزشك فيلم مهرجويي هم با خوراندن داروهاي گياهي كمياب قصد درمان ناتواني جنسي تقي را دارد. در هر دو فيلم صحنه‌اي وجود دارد كه اين دو پزشك نيمه‌ديوانه براي اثبات نظريات ماليخوليايي خود، قهرمان فيلم را وادار مي‌كنند تا گوش‌هايش را تكان دهد. اين صحنه، اوج توهين و تحقير يك انسان را به نمايش مي‌گذارد و در كنار حس حسادت، ضمن اين كه تاثير عمده‌اي بر فروپاشي روحي قهرمان فيلم مي‌گذارد، زمينه‌ساز ارتكاب قتل پاياني فيلم هم مي‌شود. از ديگر شخصيت‌هاي مشترك بين دو فيلم، نيت‌الله خان در پستچي و كاپيتان فيلم وويزك و همچنين منير همسر افسرده و پژمرده تقي، و ماري، زني كه وويزك با او زندگي مي‌كند و فرزندي براي او به دنيا آورده هستند و نقش پررنگي در زندگي و سرنوشت قهرمان دو فيلم دارند. خيانت منير و ماري (كه هر دو به اندازه تقي و وويزك محنت كشيده و فقير هستند) سبب‌ساز قتل آن‌ها مي‌شود و نيت‌الله خان و كاپيتان با زيرپا گذاشتن شخصيت انساني تقي و وويزك و تمسخر آشكار آن‌ها، اين دو را به مرز جنون و ورطه هلاك و نيستي سوق مي‌دهند. در صحنه‌اي از فيلم هرزوگ، در حالي كه وويزك مشغول اصلاح كاپيتان است، كاپيتان با بيان اين كه ثروت و موقعيت اجتماعي ارتباط مستقيمي با اخلاقيات دارند، وويزك را به دليل اين كه از اين دو محروم است فاقد اخلاقيات توصيف مي‌كند. نيت‌الله خان نيز به بهانه فقر تقي، همواره او را به سخره مي‌‌گيرد و از او و منير به عنوان خدمت‌كار خانه بهره‌كشي مي‌كند. به همين دليل است كه اغلب نويسندگان و منتقدان، وويزك را نمايش‌نامه‌اي در مورد موقعيت‌هاي اجتماعي متضاد و شرحي بر فقر و تاثير آن در زندگي انسان تفسير كرده‌اند. اما از سوي ديگر و به رغم نكات مشتركي كه اشاره شد تفاوت‌هايي نيز بين اين دو فيلم وجود دارد كه حاصل عوامل متعددي منجمله جهان‌بيني و نگرش متفاوت اين دو كارگردان به رسانه سينما و برداشت آ‌‌ن‌ها از متن اصلي و سبك و سياق سينمايي آنان است. هرزوگ در كتاب ” هرزوگ درباره هرزوگ” در مورد ساختار سينمايي فيلم وويزك مي‌گويد ” ما در اين فيلم از مجموعه‌اي از نماهاي چهار دقيقه‌اي استفاده كرديم و بدين ترتيب، فيلم از حدود 25 كات به اضافه چند برداشت كوتاه‌تر تشكيل شده است. حفظ چنين روندي بسيار دشوار بود و كسي حق اشتباه كردن نداشت. نكته جالب توجه در مورد فيلم اين است كه فضاي موجود در آن به واسطه كات‌هاي متعدد و حركت دوربين شكل نگرفته است بلكه كلا بازي‌گران فيلم اين فضا را ايجاد مي‌كنند. من فيلم‌سازاني را كه آنقدر جرات دارند كه كل يك سكانس را در يك نماي واحد به نمايش بگذارند دوست دارم. فيلم‌سازان ضعيف، اغلب دوربين خود را به شكلي غيرضروري حركت مي‌دهند و از كات‌هاي متعدد استفاده مي‌كنند زيرا از اين نكته آگاهي دارند كه مصالح مورد استفاده‌شان آنقدر قوي نيست كه بتوانند آن را با استفاده از يك دوربين غيرفعال به تماشاگر عرضه كنند”. داريوش مهرجويي نيز تاكيد زيادي بر نقش‌آفريني بازيگران دارد اما ساختار فيلم پستچي شباهتي با فيلم وويزك ندارد و كات‌هاي فيلم و به تبع آن تعداد نماهاي آن بسيار بيش‌تر از فيلم هرزوگ است. بارزترين تفاوت اين دو فيلم، اضافه شدن انتقادات صريح اجتماعي / سياسي به فيلم پستچي است. موضوع تلف شدن گوسفندها و برادرزاده از فرنگ برگشته و ظاهرا مترقي و مفرنگ نيت‌الله خان كه زني خارجي را به همراه دارد و به عموي خود پيشنهاد مي‌كند به جاي نگهداري گوسفند، مزرعه پرورش خوك راه بيندازد تا از غافله پيشرفت عقب نماند، اشاره‌اي صريح به اوضاع و احوال اجتماعي آن دوران (دهه 50) و هجوم فرهنگ آمريكايي به شئون زندگي اجتماعي و رواج مصرف‌زدگي دارد و جنبه‌اي انتقادي به فيلم مي‌بخشد كه وويزك فاقد آن است. اين جهت‌گيري به شكلي بسيار استادانه در سكانس مهماني نيت‌الله خان كه به ميمنت ورود برادرزاده‌اش برپا شده به نمايش درآمده است. در انتهاي اين مطلب، بخشي از اين سكانس را كه اوج گزندگي و نيش انتقادي فيلم در آن متجلي شده است عينا از فيلم‌نامه پستچي (نشر نجوا – 1369) نقل مي‌كنم. لطفا ديالوگ‌هاي نيت‌الله را به دقت بخوانيد:

كمي بعد، در سالن نيت‌الله مي‌خواهد براي حضار سخن‌راني كند. همه جمع شده و روبروي او نشسته‌اند. نيت‌الله بالاي مجلس جولان مي‌دهد. مست است و تفنگ در دست دارد. جمعيت مرتب پارازيت و متلك مي‌اندازند. دست مي‌زنند. سوت مي‌كشند. نيت‌الله فرياد مي‌زند. تحكم مي‌كند. خشمگين مي‌شود... غمگين مي‌شود...

نيت‌الله: ... دوستان ... دوستان...، ما امروز، با يك مشكل بسيار حياتي روبرو هستيم، يك مشكل خطير،... و آنقدر عظيم كه ...

همه مي‌خندند... دكتر با دست اشاره مي‌كند كه بيا پايين.

نيت‌الله(ادامه)... خانم‌ها... آقايون... اي عزيزان من، خصوصي خدمتتون عرض كنم،كه دشمن يك ديو بي‌شاخ و دم نيست كه با يه گرز آتشين، پشت در كمين كرده باشه كه تا سر مي‌كشي بزنه و مختو داغون كنه. نه ... اينا نيست.دشمن (تفنگ را در هوا تكان مي‌دهد)... دشمن(شيشكي مي‌بندد)... ما همه اسير يه توهميم، يه دروغ بزرگ. چونه‌هامون بوي الرحمن گرفته. خيلي وقته بو گرفته، بو گرفته...

....

نيت‌الله: همه هستي ما داره فداي خوك مي‌شه... زوزه كشون هجوم مي‌آرن. مي‌آن چارديواريتو به گند مي‌كشن، لجن مالت مي‌كنن. تو اطاق، تو راهرو... حتي روي تخت بنده مي‌گيرن مي‌خوابن... لذا بايد... در اين ساعت با اعتقاد كامل اعلام مي‌كنم كه ... كه زنده موندن واقعا خيلي جرات مي‌خواد.

.......

نيت‌الله: آفرين بر شما... جايزه شما يك چرخ گوشت الكتريكي خودكار از نوع بسيار مرغوب، ساخت كارخانجات ... (شيشكي مي‌بندد و تلو تلو مي‌خورد و مي‌افتد. دكتر او را مي‌گيرد. نيت‌الله با عجز و لابه مي‌گويد.)

نيت‌الله: ... اي دامپزشك، منو نجات بده... نجات بده...

|+| نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 19:0  توسط اردوان وزيري  |