اگر بنا باشد تمدن ما به هستي ادامه دهد بايد عادت به دم فروبستن و سر فرودآوردن در برابر مردان بزرگ را از خويشتن دور كنيم.مردان بزرگ خطاهاي بزرگ مرتكب مي شوند.
جامعه باز و دشمنان آن - نوشته كارل ريموند پوپر
تنفر ، تظاهر و تفاخر سه عنصر اصلي تشكيل دهنده فيلم ”وقتي همه خوابيم” ، جديدترين فيلم بهرام بيضايي هستند كه هر يك با رسوخ در ساختار و محتواي فيلم، اثري را به وجود آوردهاند كه از يك منظر ميتوان آن را يكي از بحثانگيزترين فيلمهاي سالهاي اخير دانست. در اين مطلب قصد دارم هر يك از اين عناصر را به تنهايي مورد بررسي قرار داده و در نهايت تاثير آنها را در كليت فيلم و اثري كه بر بيننده برجاي ميگذارد نشان دهم.
1- تنفر: بهرام بيضايي به عنوان يك كارگردان سينما، فيلمهاي متفاوت و تاثيرگذاري ساخته كه اين فيلمها تبعا ( مثل هر فيلم و اثر هنري ديگري ) طرفداران و مخالفاني دارد اما نميتوان تمايز ساختاري و روايي كارهاي بيضايي را با جريان اصلي سينماي ايران، چه قبل و چه بعد از انقلاب ناديده گرفت يا انكار كرد. بيضايي براي ساخت هر فيلم وسواس بسيار زيادي به خرج ميدهد و خبر ساخت فيلمي توسط او يك اتفاق بزرگ در سينماي ايران محسوب ميشود و علاقهمندان آثار او از همان ابتدا با ولع و اشتياق ، تمام اخبار و جزئيات مربوط به فيلم او را پيگيري ميكنند. بنا به روايت بازيگران و عوامل فني كه با بيضايي همكاري ميكنند، او فيلمسازي سختگير است كه همواره با فيلمنامه دكوپاژ شده سر صحنه حاضر ميشود و بازيگران او براي كسب آمادگي ايفاي نقش خود، تمرينهاي زيادي ميكنند و خواندن فيلمنامه به طور دستهجمعي از ضروريات و واجبات مقدمات كارهاي او است. گذشته از اينها، بيضايي نويسنده بزرگي هم هست كه ترجيح ميدهد نوشتهها و فيلمنامههاي خودش را جلوي دوربين ببرد. مجموعه نمايشنامهها و فيلمنامههاي منتشر شده و منتشرنشده او، تحقيق در اساطير ايراني خصوصا شخصيتهاي شاهنامه، مطالعات او در حوزه تعزيه و ساير اشكال نمايش ايراني گواه اين مدعا است. مجموع اين عوامل باعث شده تا بيضايي به يكي از متفاوتترين فيلمسازان و هنرمندان ايراني تبديل شود. او ، تاوان اين تفاوت و تمايز را هم پرداخته است: كم فيلم ميسازد، فيلمهايش عموما با حاشيههاي زيادي همراه هستند، آثار ساخته نشده و منتشر نشدهاش بيشتر از كارهايي هستند كه شانس انتشار يا نمايش پيدا كردهاند و مهمتر از همه، او به ” تافته جدا بافتهاي ” در سينما تبديل شده ( يا خودش چنين تصوري از موقعيتاش در سينما دارد يا ديگران چنين شخصيتي از او ساختهاند) كه در محضرش : ” عقاب بايد پر بريزد”. براساس گفتهها و شنيدهها و اخبار و روايات ( و البته شواهد ) ، او به دليل رويكرد هنرياش، معمولا با مسئولان رسمي و ساير همصنفهاي سينمايياش در چالش و اختلاف و تضاد است و تمام سعي و كوشش خود را به كار ميبندد تا ضمن حفظ رويه هميشگي و مالوف، آثارش با كمترين جرح و تعديل در اختيار مخاطب قرار گيرد و به نظرم او در مقايسه با ساير كارگردانان، توفيق بيشتري در اين زمينه كسب كرده است. بنابراين بسيار بعيد است كه هنرمندي با اين پيشينه و وسواس و ” جايگاه ” ، به احدي اجازه دهد در روند ساخت فيلمهايش دخالت كند و بلايي را كه در” وقتي همه خوابيم ”شاهد هستيم بر سر او نازل كند.اما او در فيلمش چنان تنفر و كينهاي از اين فضا و اين سينما را به نمايش ميگذارد و آنچنان آدمهاي اين سينما را دردو جبهه سياه سياه ( تهيهكنندهها ) و سفيد سفيد ( خود كارگردان و بازيگراني كه در جبهه او جاي ميگيرند ) تقسيمبندي ميكند كه بيننده را به وحشت مياندازد. آدمهاي بد فيلم از نظر شكل و قيافه و حركات و پوشش و گريم به حدي غيرواقعي و انتزاعي هستند كه به سختي ميتوان مابهازاي واقعي آنان را در بيرون از فيلم به خاطر آورد. اين آدمها شباهت بسياري با شخصيتهاي سريالهاي ” لوده ” دست چندم تلويزيوني دارند. شقايق فراهاني با آن هيبت و لحن مسخره و مجيد مظفري كه كاريكاتوري از مافياي ايتاليا است نمونههايي از اين نوع شخصيتها هستند. بيضايي به شكلي بسيار افراطي قصد دارد گناه فيلم نساختن خود را تماما متوجه روابط ناسالمي كه به نظر او بر سينماي ايران حاكم است كند و به شكلي زيركانه از خودش سلب مسئوليت نمايد ولي او در اين مسير ، يك نكته ظريف را ( عمدا ) از قلم انداخته : فيلم بيضايي در همين فضاي مسمومي كه او به تصوير ميكشد ساخته شده و به نمايش درآمده است. هم او و هم ما به خوبي ميدانيم كه فيلمسازان بسياري هستند كه حوصله انتقاد از روابط درون سينما را ندارند و عليرغم اين كه ممكن است خيلي بيشتر از بيضايي از اينگونه روابط آسيب ديده باشند، نيازي به طرح چنين مسائلي در فيلمهاي خود نميبينند و عطاي اين كار را به لقاي گرفتاريهايش بخشيدهاند. بهرام بيضايي با ساخت اين فيلم، فقط بر تعداد دشمنانش افزوده است.
2- تظاهر: آزاردهندهترين جنبه فيلم بيضايي ،ديالوگهايي است كه شخصيتهاي فيلم از ابتدا تا انتها نثار بيننده ميكنند. هدف از بيان اين ديالوگهاي مصنوعي و نچسب كه به شكل شعارهاي اعصاب خردكن، ” گلدرشت ” و ” رو ” بيان ميشوند دو چيز است: اول ، اثبات برتري عقلاني و چيرهدستي كارگردان فيلم ( و فيلم در فيلم ) و بيان مظلوميت او و دوم ، تزريق تنفر جاري در ذهن و روح كارگردان به تماشاگر. بيضايي با سوءاستفاده از رابطه يكجانبه فيلم با تماشاچي ، در طول فيلم او را دست بسته در مقابل خود مينشاند و با ديالوگهايي كه گويا از دهان كاراكترهاي بدترين فيلمهاي كيميايي بيرون آمدهاند تفوق هنري خود را به رخ بيننده ميكشد و بيانيههايي در مدح و ثناي خود و تقبيح ” ديگران ” صادر ميكند تا از اين طريق تمايز و برتري خود با ديگران را بارها و بارها به بيننده گوشزد كند تا او لحظهاي فراموش نكند در حال تماشاي فيلمي از يك استاد مسلم سينما است. عليرغم اين كه هيچكدام از ديالوگهاي فيلم را به درستي به خاطر ندارم ، شما را به صحبتهاي ابتدايي فيلم كه در اتوموبيل مژده شمسايي با زنداني تازه آزاد شده رد و بدل ميشود و يا سخنان كارگردان فيلم در فيلم در سكانس قهوهخانه ارجاع ميدهم تا اوج پوچي و بيمعنايي اين ديالوگها را دريابيد. همين نگرش افراطي را در انتخاب اسم آدمهاي فيلم نيز مشاهده ميكنيم كه هيچكدام اسمي عادي يا حتي واقعي ندارند و بدين ترتيب، با اين نوع فاصلهگذاري غيرمنطقي، يك جمله از ديالوگهاي ماليخوليايي فيلم يا نام كاراكترها در ذهن تماشاگر باقي نميماند و تاثيري به جز دلزدگي و سردرگمي عايد بيننده نميشود.
3- تفاخر: تظاهري كه از آن ياد كردم منجر به بروز حس خودپرستي و فخرفروشي در بيضايي شده است. او با ساخت اين فيلم، رو در روي مخاطب ميايستد و با صدايي بلند، تفاوت و تمايز و برتري خود را فرياد ميزند. اما اگر پوسته ظاهري فيلم او را بشكافيم، به جز هستهاي بيمغز چيزي نميبينيم و متاسفانه استفاده بيضايي از ساختار تكراري فيلمهاي قبلياش كه گويا در طي همه اين سالها كوچكترين تغييري در آن رخ نداده ( با آن همه نماهاي خرد شده، پنهاي سريع و ناتمام دوربين، نماهاي پشت سر، روبرگرداندنهاي ناگهاني شخصيتها، نماهاي نيمدايرهاي، نورپردازي عجيب، بازيهاي اغراق شده، صورت سنگي و بيروح بازيگران ) ، نه تنها هيچ نكته مثبتي براي اين فيلم به ارمغان نياورده بلكه انرژي كارگردان را براي بيان داستاني بيربط به هدر داده است.
فيلمي با اين مشخصات چه تاثيري بر مخاطبي كه به قصد تماشاي اثري به ظاهر متفاوت به سالن تاريك سينما پاي ميگذارد خواهد داشت؟ جايگاه اين فيلم در كليت سينماي ايران كجا است؟ بهرام بيضايي با ساخت اين فيلم به چه افقهاي جديدي دست يافته يا دست خواهد يافت؟
به قول قهرمان كتاب دل تاريكي جوزف كنراد و مارلون براندو در فيلم اينك آخرالزمان: وحشت، وحشت.
موريس ژار آهنگساز شهير فيلم و پدر ژان ميشل ژار كه مدتها از بيماري سرطان رنج ميبرد در سن 84 سالگي در لس آنجلس درگذشت. او در سال 1962 و پس از ساختن موسيقي متن فيلم لورنس عربستان كه اولين اسكار را براي او به ارمغان آورد به شهرت رسيد. ژار دو بار ديگر و براي ساخت موسيقي فيلمهاي دكتر ژيواگو و گذري به هند ( ديويد لين ) موفق به دريافت جايزه اسكار شد. او كه بعد از اين فيلمها 6 بار ديگر نامزد دريافت جايزه اسكار شده بود به هنرمندي تبديل شد كه براي فيلمهاي سطح بالايي نظير روح و گوريلها در مه به آهنگسازي ميپرداخت. اين موسيقيدان و آهنگساز همچنين دو جايزه BAFTA ، 4 جايزه كره طلايي (Golden Globe) و يك جايزه گرمي را در زندگي پر بار هنري خود به دست آورد. كارهاي او باعث ارتقاي سطح هنري فيلمهاي بزرگترين كارگردانان تاريخ سينما منجمله ديويد لين ، آلفرد هيچكاك ، جان هيوستن و لوكينو ويسكونتي شد. او همچنين تعدادي موسيقي سمفوني براي تئاتر ، سينما و تلويزيون ساخت كه موسيقي مجموعه تلويزيوني عیسی ناصري (Jesus Of Nazareth) از معروفترين كارهاي او به شمار ميرود. ژار كه در دهه 60 ميلادي به آمريكا مهاجرت كرد 4 بار ازدواج نمود و پدر ژان ميشل ژار ، يكي از پيشگامان موسيقي الكترونيك بود. كوين فرزند ديگر او نيز فيلمنامهنويس و ساكن آمريكا است. عليرغم اين كه آهنگسازان فيلم معمولا در سايه كارگردانها و بازيگران بزرگ قرار ميگيرند موريس ژار با ساخت موسيقي فيلمهايي نظير دكتر ژيواگو شهرتي جهاني به دست آورد و ساختههاي او در تاريخ سينما فراموش نشدني هستند. روحش شاد.






· 10 فيلم برتر سال 2008:
1- WALL-E
2- Synecdoche, New York
3- وينيپگ من My Winnipeg
4- 4 ماه، 3 هفته و 2 روز ۴Months, 3 Weeks & 2 Days
5- ميلك Milk
6- مورد عجيب بنجامين باتن The Curious Case Of Benjamin Button
7- ميليونر زاغه نشين Slumdog Millionaire
8- مرد آهني Iron Man
9- مسابقه سرعت (Speed Racer)
10- برخوردهايي در انتهاي دنيا Encounters At The End Of The World
· 10 نقشآفريني برتر سال 2008 (5 زن و 5 مرد)
1- كيت وينسلت در نقش هانا اشميت در فيلم The Reader
2- ويولا ديويس در نقش خانم ديويس در فيلم شك Doubt
3- داكوتا فنينگ در نقش ليلي اوونس در فيلم زندگي سري زنبورها The Secret Life Of Bees
4- كيمبرلي ريورز رابرتز در نقش خودش در فيلم Trouble The Water
5- آنجلينا جولي در نقش روباه (Fox) در فيلم تحت تعقيب Wanted
1 – هيث لجر در نقش ژوكر در فيلم شواليه سیاه The Dark Knight
2- ژان كلود وندام در نقش ژان كلود وندام در فيلم JCV
3- ولاد ايوانوف در نقش Bebe در فيلم چهار ماه، سه هفته و دو روز
4- برندون والترز در نقش Nullah در فيلم استراليا
5 – بن برت در نقش Wall-E در فيلم WALL-E