
دلايل متعددي وجود دارد كه با استناد به آنها ميتوان به اين نتيجه رسيد كه ”دعوت” به عنوان يك اثر مستقل و قائم به ذات و بدون در نظر گرفتن سابقه حاتميكيا به عنوان كارگرداني مهم ، فيلم خوبي نيست. حاتميكيا در ساخت اين فيلم مرتكب دو اشتباه عمده شده :
1)- استفاده از فيلمنامهاي ضعيف و فاقد ساختار دراماتيك و ظرفيتهاي سينمايي.
2)- ساخت فيلم به صورت اپيزوديك ( كه نتيجه طبيعي عامل اول است).
برآيند اين دو عامل منجر به خلق فيلمي شده كه نه تنها قادر به برقراري ارتباط با بيننده عام نيست بلكه بعيد است بتواند نظر منتقدان و بينندگان حرفهاي سينما را به خود جلب كند و به همين دليل نميتوان فروش خوبي در گيشه براي اين فيلم پيشبيني كرد.
همان گونه كه اشاره شد، بزرگترين ضعف فيلم را بايد در فيلمنامه آن جستوجو كرد. حاتميكيا براي ساخت اين فيلم و مسائل مرتبط با سقط جنين، از مشاوره تعدادي پژوهشگر بهره برده، ضمن اينكه خود او نيز تحقيقاتي را در اين زمينه به انجام رسانده است. اما به فرض مفيد بودن نتايج اين تحقيقات، ترجمان سينمايي اين نتايج با شكست مواجه شده است. بديهي است كه صرف مطرح كردن سوژه حساسي مثل سقط جنين در سينما، امتيازي براي يك فيلمساز محسوب نميشود زيرا اعتبار هر فيلمي در گرو پرداخت سينمايي موضوع آن فيلم است كه متاسفانه ”دعوت” فاقد اين تجزيه و تحليل و پرداخت سينمايي است. شخصيتهاي زن فيلم به شكلي عصبي و تا حدي هيستريك با موضوع حاملگي خود روبرو ميشوند و تا جايي پيش ميروند كه عقل و منطق را يكسره به كناري مينهند و تمام توان خود را مصروف سقط جنينشان ميكنند و از سوي ديگر، شخصيتهاي مرد فيلم هم بدون هيچ دليلي و گويا تنها از سر وظيفه، بر حفظ فرزند خود اصرار ميورزند و به همين دليل است كه كليشه هميشگي ”مرد ظالم، زن مظلوم” كه سالها است بر ادبيات و سينماي ما سايه افكنده در اين فيلم به ” زن ظالم، مرد مظلوم” تغيير شكل ميدهد. فيلمنامه فيلم نگاهي سراسر غيرمنطقي و تعجببرانگيز به موضوع بچهدار شدن دارد. زنهاي فيلم از شنيدن خبر حاملگي خود آنچنان حيران و شگفتزده ميشوند كه انگار خودشان كوچكترين نقش و دخالتي در اين مساله نداشتهاند و بار اين گناه را بر دوش همسران خود مينهند. از منظر زنهاي فيلم، فرآيند بچهدار شدن رابطهاي دوجانبه كه زن و مرد به يك نسبت در آن دخيل هستند به شمار نميرود بلكه مردها با نوعي خودخواهي و بدون توجه به خواست همسر خود، بلايي آسماني را بر آنان نازل ميكنند كه باعث دردسر و گرفتاري آنها شده و آيندهشان را تباه ميكند. بنابراين بايد براي كشف اين ديدگاه فيزيولوژيكي جديد به خانم چيستا يثربي تبريك گفت!از طرفي به دليل ساختار اپيزوديك فيلمنامه، كارگردان فرصتي براي عمق بخشيدن به شخصيتها و تحليل رفتار آنان در مواجهه با موضوعي كه به هر حال براي هر زن و مردي رويدادي تازه محسوب ميشود ندارد و به همين علت است كه اصرار بيش از حد زنهاي فيلم براي سقط جنين از يك سو و پافشاري مردها براي نگهداشتن بچه به هيچ وجه منطقي نيست. از همين جا است كه اشتباه دومي كه در ابتداي اين مطلب به آن اشاره كردم بروز ميكند و دست و پاي كارگردان را براي طرح مستدل موضوعي مهم ميبندد و او را مجبور ميكند بدون تجزيه و تحليل و كاوش در احوال آدمهاي فيلم ، شتابزده از همه چيز بگذرد تا به آن جمله انتهايي فيلم كه فرهاد قائميان به مريلا زارعي ميگويد و تائيدي بر حفظ جنين (تمام جنينهاي بخشهاي قبلي فيلم) و مخالفت با از بين بردن آن است برسد :” خانم بهتون تبريك ميگم بچهتون سالمه”. البته مشكل در نوع ديدگاه و جهتگيري حاتميكيا و فيلمنامه نويس نيست بلكه اشكال از آنجا نشات ميگيرد كه براي رسيدن به چنين نتيجهاي زمينهچيني مناسبي صورت نگرفته است و عليرغم تمام كوششهاي فيلمنامهنويس و كارگردان، شخصيتهاي زن فيلم نميتوانند حس همدردي تماشاگر را برانگيزند. نقص در شخصيتپردازي باعث شده تا بازيگران فيلم نيز فرصتي براي عرضه هنر خود پيدا نكنند. نقطه مشترك آدمهاي فيلم فقط در موافقت يا مخالفت با نگهداشتن بچه خلاصه ميشود و از همين روي ديالوگهاي خود را بدون هيچگونه خلاقيتي در جلوي دوربين ادا ميكنند. شخصيت محمدرضا فروتن در اپيزود دوم فيلم نمونهاي از اين دست است كه متاسفانه از اين بازيگر توانمند چهرهاي كاريكاتورگونه ساخته است و فكر ميكنم اين، بدترين نقش و بازي او در تمام طول دوران بازيگريش باشد. اما عليرغم تمام اشكالات اشاره شده، اپيزود آخر فيلم با بازي خوب مريلا زارعي و فرهاد قائميان و برخورداري از داستاني با موقعيتها و ظرفيتهاي دراماتيك ، قابليت تبديل شدن به فيلمي مستقل را داشت و اگر حاتميكيا از خير ساير اپيزودها ميگذشت و توان خود را صرف بسط و گسترش آن ميكرد مسلما حالا با يكي ديگر از فيلمهاي خوب كارگرداني توانا روبرو بوديم.