تبليغاتX
آگرانديسمان
آگرانديسمان
تاملاتی در باب سینما
مجله فيلم شماره 367

ماهنامه سينمايي فيلم با انتشار شماره فوق العاده تابستان كه به سياهي لشكرهاي سينماي ايران اختصاص دارد بار ديگر سند ارزشمندي را به ادبيات مكتوب اين سينما تقديم كرد. اگر مي خواهيد همه چيز را درباره اين قشر زحمتكش و ناشناخته بدانيد و از آرزوهاي دست نايافته آنان آگاه شويد پيشنهاد مي كنم حتما" اين شماره را تهيه كنيد . مطمئن باشيد ضرر نخواهيد كرد. ( البته به دليل گرفتاري هاي متعدد كمي دير به فكر نوشتن اين پست افتادم ولي خوشبختانه اين شماره هنوز در روزنامه فروشي ها موجود است).

|+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 23:15  توسط اردوان وزيري  | 

برندگان جوائز سي و دومين دوره جشنواره فيلم تورنتو

1)      – جايزه بهترین کارگردان : ديويد كراننبرگ براي فيلم   قول های شرقی

2)      -  جايزه (کشف) Discovery : اسرائيل كاردناس و لورا آمليا گازمان براي فيلم Cochochi

3)      -  جايزه منتقدان فيپرشي : رودريگو پلا براي فيلم  La Zona

4)      -  جايزه بهترين فيلم كانادايي : گاي مدين براي فيلم   My Winnipeg و استفن لافلور براي فيلم Continental,Un Film Sans Fusil

5)      -  جايزه بهترين فيلم كوتاه كانادايي : كريس چونگ چان فوئي براي فيلم  Pool 

6)      – جايزه خلاقيت هنري : آناهي برنري براي فيلم  Encarnacion

   اطلاعات بیش تر

 

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 17:16  توسط اردوان وزيري  | 

آخرين سامورائي : اداي دين به كوروساوا

كارگردان:ادوارد زويك

بازيگران : تام كروز- كن واتانابه

محصول سال 2003

مدت زمان نمايش اصلي : 154 دقيقه

مدت زمان پخش شده از تلويزيون : حدود 120 دقيقه

كوروساوا كارگرداني بود كه در اغلب فيلم هاي خود به ستايش سلحشوران سامورائي مي پرداخت و در نمايش شجاعت و مردانگي آنان ، داستان هاي بسيار زيبايي را به تصوير مي كشيد كه از مرزهاي كشور ژاپن فراتر رفت و شهرتي جهاني يافت. بسياري از مردم دنيا از طريق فيلم هاي او با سامورائي ها و آداب و رسوم و رفتار آنان آشنا شدند . او در اين مسير از تمام قواي خلاقه خود بهره مي گرفت و صحنه هايي فراموش ناشدني خلق مي كرد كه تا مدت ها در ذهن و ياد بينندگان فيلم هاي او باقي مي ماند.تسلط او بر عناصر و دستور زبان سينما به گونه اي بود كه حتي اگر داستان هايي را كه او روايت كرده است دوست نداشته باشيم ، باز هم مي توانيم از تماشاي صحنه هاي دقيق و پرجزئيات فيلم هاي او لذت ببريم.

كارگردان فيلم آخرين سامورائي با انتخاب داستاني نسبتا" عجيب ( حضور ارتش آمريكا در ژاپن براي مبارزه با سامورائي ها ) تلاش مي كند تا به شكلي ديگر روايتگر شجاعت ها و مردانگي هاي سامورائي ها باشد كه انصافا" در اين راه موفق عمل كرده است.تصور مي كنم كه او قبل از ساخت اين فيلم آثار كوروساوا را به دقت تماشا كرده و ضمن مطالعه احوال سلحشوران امپراطوري ميجي ، تاثير عميقي از كوروساوا گرفته است.تاثير و الهام كارگردان فيلم از كوروساوا ( گذشته از داستان )، در بافت ساختاري فيلم نيز خودنمايي مي كند و اوج آن را مي توان در صحنه نبرد عظيمي كه بين سامورائي ها و سربازان امپراطور درمي گيرد و كاملا" يادآور سكانس نبرد فيلم آشوب ( رن ) كوروساوا است مشاهده كرد. چيدمان صحنه هاي اين سكانس شامل نماهاي دور و نزديك ، نمايش فاصله بين دو سپاه ، دشت سبزي كه نبرد در آن رخ مي دهد ، رنگ آميزي صحنه ها ( كه در لباس دو طرف درگيردر جنگ متجلي مي شود) و بسياري موارد ديگر كاملا" نشان گر تاثيرپذيري كارگردان از فيلم آشوب و البته اداي ديني به كارگردان برجسته سينما هستند و بايد گفت كه او به خوبي از عهده اجراي اين صحنه هاي دشوار برآمده است.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 23:27  توسط اردوان وزيري  | 

روز ملی سینما مبارک

بيست و يكم شهريور ماه هر سال،روزي مبارك و ميمون و خجسته براي سينماي ايران است.روزي كه روز ملي سينما نام گرفته است به همه دوست داران اين سينماي نجيب و در عين حال مظلوم يادآوري مي كند كه ما در قبال اين سينما و تعالي و رشد آن مسئوليم.اين روز مبارك را به تمام افراد و اصنافي كه به نوعي به اين سينما وابسته اند و از آن ارتزاق مي كنند و يا شهرت خود را مديون آن هستند تبريك مي گويم.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 13:50  توسط اردوان وزيري  | 

از مايكل مور متنفرم!

چندين سال پيش و پس از فروپاشي پرده آهنين و فروريختن نماد آن يعني ديوار برلين ، كريستف كيشلوفسكي در مصاحبه اي از " مصائب فيلم سازي در محيط آزاد " سخن گفته بود.او در سخنان خود به اين نكته مهم اشاره كرده بود كه وجود ديوار آهنين باعث بروز خلاقيت در هنرمندان و فيلم سازاني  كه در كشورهاي تحت سلطه رژيم كمونيستي و اشتراكي زندگي و كار مي كرده اند شده بود.

حالا ما با مستندساز متظاهري به نام مايكل مور مواجهيم كه با سوء استفاده از همان فضاي آزادي كه در آن زندگي مي كند و به او اجازه مي دهد جامعه اطراف خود را به نقد بكشد علم مخالفت برداشته و هر از چندگاهي با برجسته كردن يكي از مشكلات جامعه اي كه در آن روزگار مي گذراند مشغول كسب محبوبيت است.هميشه از ظاهر ژوليده و سخنان گستاخانه اش متنفر بوده ام.خصوصا" عكسي كه در آن در يك دست تفنگ و در دست ديگرش دوربين قرار دارد.آيا اگر او در دوران استالين و در عصري زندگي مي كرد كه حتي محكوم نكردن افراد به ظاهر مخالف با افعي گرجي ( تعبير يوگينيا گينزبورگ از استالين در كتاب در دل گردباد)، باعث تبعيدي 10 تا 20 ساله به اعماق تايگا ، سيبري و ماگادان و زندگي و كار اجباري قطع درخت در دماي 50 درجه زير صفر مي شد و تازه بعد از به اتمام رسيدن دوران محكوميت تا ابد از حقوق شهروندي محروم مي گرديد و هر لحظه ، بازداشت مجدد و محكوميتي جديد انتظار او را مي كشيد و ديگر هرگز نمي توانست به عنوان يك " انسان " به زندگي خود ادامه دهد باز هم جرات مي كرد چنين بي پروا سخن بگويد و آزادانه فيلم بسازد؟ خواندن كتاب هاي يوگينيا گينزبورگ را به او و همه كساني كه در جهاني آزاد زندگي مي كنند و از موهبت آزادي بيان برخوردارند توصيه مي كنم.

|+| نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 18:49  توسط اردوان وزيري  | 

لیلی همیشه با ما است

در پست اول اين وبلاگ نوشته بودم كه اعتقادي به " تاريخ مصرف " آثار و فيلم هاي سينمايي ندارم.خوشبختانه با نمايش چندباره فيلم " ليلي با من است " از شبكه سوم سيما و در قالب برنامه صد فيلم , در عقيده خود راسخ تر شدم.فيلم ليلي با من است از چندين جهت واجد ارزش هايي غيرقابل انكار است و همين , موقعيتي يگانه به آن بخشيده است.اين فيلم زماني ساخته و پخش شد كه هيچ كارگرداني جسارت شوخي با مقوله جنگ و جبهه را نداشت و تا قبل از آن, هيچ كوششي براي بررسي ديگرگونه اين مقوله صورت نگرفته بود. اما كمال تبريزي با شجاعتي در خور تحسين و البته با استفاده از مولفه هايي بسيار هوشمندانه , دست به يك تابوشكني بي سابقه زد و اثري خلق كرد كه عليرغم تمامي دغدغه ها و حتي هراس هايي كه كارگردان و عوامل توليد فيلم از بروز واكنش ها و عكس العمل هاي تند و تيز پس از نمايش اين فيلم در دل داشتند , ( و كمال تبريزي اين موارد را به طور مشروح و حتي پس از گذشت چندين سال از نمايش فيلم در مصاحبه هاي خود توضيح داده است) موفق شد از اين آزمون دشوار سربلند بيرون بيايد و به عنوان اثري يگانه در تاريخ سينماي ايران ثبت شود. ليلي با من است اتفاقا" به همين دليل مي توانست تبديل به اثري شود كه فقط در زمان نمايش و حداكثر يكي دو سال پس از آن در يادها باقي بماند و بعد از آن, و براساس نظريه " تاريخ مصرف " فيلم ها اثربخشي و تازگي خود را از دست بدهد.اما بنا به دلايل متعدد چنين اتفاقي رخ نداد و فيلم , امروز هم پس از گذشت 12 سال , طراوت و تازگي خود را حفظ كرده است.يكي از اين دلايل , به فيلم نامه بسيار قرص و محكم فيلم مربوط مي شود.متاسفانه برداشت اكثر فيلم سازان و برنامه سازان تلويزيوني ما از مقوله طنز, محدود به نمايش رفتار بيمارگون و نگران كننده عده اي آدم " خل وضع " و عجيب الخلقه و بعضا" هراسناك مي شود كه بدون برخورداري از هرگونه وجه نمايشي و فقط با تكيه بر الفاظ ظاهرا" خنده دار اما در باطن مهوع , وقت بيننده را تلف مي كنند و تنها اثري كه از خود برجاي مي گذارند نگراني است : نگراني از تمسخر و استهزاء انسان ها در محيطي ناسالم. اما كمال تبريزي با استفاده از طنز موقعيت ( كه به اين شكل تقريبا" در تاريخ سينماي ايران بي سابقه است ) و به كارگيري فيلم نامه اي مستحكم و منسجم از يك سو و انتخاب بازيگر توانايي مثل پرويز پرستويي در نقش اصلي فيلم , پايه هاي اوليه گونه طنز را در سينماي ايران بنيان نهاد و با ساخت فيلم متفاوت مارمولك اين راه را پي گرفت اما متاسفانه به دلايلي كه مختصرا" به آن ها اشاره شد مسيري كه او آغازگر آن بود ادامه پيدا نكرد.

|+| نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 16:21  توسط اردوان وزيري  | 

یک پیشنهاد کاملا" شرافتمندانه

از زماني كه تلويزيون به طور جدي پخش آثار سينمايي را از شبكه هاي مختلف آغاز كرد , موضوع جرح و تعديل و سانسور فيلم ها نيز به ميان كشيده شد.بديهي بود كه تلويزيون فقط به پخش آن دسته از فيلم هايي كه با شرايط و ضوابط حاكم بر جامعه ما همخواني داشته باشند اقدام نمايد. اما با فراگير شدن موضوع و تهيه برنامه هاي خاص سينمايي و پخش آن ها از شبكه هاي مختلف , عليرغم انتخاب فيلم هاي به اصطلاح " بدون مسئله " , همين فيلم ها نيز دچار چنان جراحي هايي شدند كه نسخه به نماش درآمده از تلويزيون هيچ قرابتي با اثر اصلي نداشت.نمونه هاي زيادي در اين زمينه قابل ذكر است. به عنوان مثال چند سال پيش فيلم " اتللو " ( ساخته گريگوري كوزينتسف ) , بدون نمايش حتي يك نما از دزدمونا از يكي از همين برنامه هاي جدي سينمايي پخش شد و يا فيلم "سال اسلحه" به گونه اي سانسور شد كه "شارون استون" كه ايفاگر يكي از نقش هاي اصلي فيلم بود اصلا" ديده نشد.اين روند تا به امروز ادامه داشته است و حتي گريبان فيلم هاي ايراني را نيز گرفته است و تا جايي پيش رفته كه مثلا" در نسخه به نمايش درآمده از فيلم " هامون" هيچ ردي از اثر اصلي وجود نداشت و يا فيلم " دلشدگان " ساخته مرحوم علي حاتمي به شكلي به نمايش درآمد كه عشق بين طاهر ( كه نقش او را امين تارخ ايفا مي كند ) و شاهزاه عثماني ( با نقش آفريني ليلا حاتمي ) كاملا" از فيلم حذف شده بود. لطمه اي كه اين دو فيلم خاص از تيغ سانسور متحمل شدند به حدي بود كه اين دو اثر باارزش را به ملغمه اي از نماهاي بي معني و بي سر و ته تبديل كرد و بيننده اي كه احتمالا" براي اولين بار اين فيلم ها را مي ديد, در پايان انگشت حيرت به دهان مي گزيد كه چرا وقت خود را تلف كرده و به تماشاي چنين آثار نازلي نشسته است.در مورد هامون , داريوش مهرجويي از طريق مطبوعات ( خصوصا" ماهنامه فيلم ) اعتراض خود به نمايش فيلم به اين شكل را اعلام كرد ( كه البته ره به جايي نبرد چرا كه كار از كار گذشته بود ) اما در مورد دلشدگان , فقط تعداد انگشت شماري از دوستداران آثار مرحوم علي حاتمي به نوشتن چند اعتراضيه بسنده كردند و تمام ! ( خدا را شكر كه علي حاتمي زنده نيست تا ببيند با فيلم او كه براي هر پلان آن چه خون دل ها خورده و چه وسواس ها به خرج داده است چه كرده اند).شكي نيست كه اين روند در آينده نيز ادامه خواهد يافت و البته اعتراض هايي هم صورت خواهد گرفت اما به قول معروف :

 گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله تو

آن كه البته به جايي نرسد فرياد است

اما نكته اي كه براي خود من هميشه سوال برانگيز بوده است , حضور منتقدان سينمايي در اين برنامه ها است.هميشه از خود سوال مي كردم كه چرا اين افراد محترم در برنامه اي شركت مي كنند كه قرار است مثلا" 30 يا 50 دقيقه از فيلمي سانسور شود و آن ها نيز با حرارت و جديت تمام در مورد سكانس ها و نماهايي حرف بزنند كه اصلا" در فيلم نمايش داده نمي شوند ! و راستش را بخواهيد هميشه آنان را سرزنش, و آرزو مي كردم روزي يكي از اين كارشناسان اعتراض يا حداقل اشاره اي به اين نكته بكنند.خوشبختانه آرزوي من به حقيقت پيوست و سركار خانم آنتونيا شركا در ماهنامه فيلم شماره 366 ( بخش خشت و آينه صفحه 10) بالاخره به اين مسئله اشاره نمودند و با شجاعت تمام , از همكاران خود درخواست نمودند از حضور در اين برنامه ها خودداري كنند تا ضمن پاسداشت مقام حرفه اي خود , از مشاركت در اين سلاخي ها بري باشند.من به سهم خود از ايشان متشكرم اما بايد ديد ساير همكاران ايشان تا چه حد اين پيشنهاد شرافتمندانه را جدي مي گيرند.

|+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 13:37  توسط اردوان وزيري  | 

آرامش در حضور دیگران : روزگار سپری شده مرد سالخورده

كارگردان : ناصر تقوايي

بازيگران : اكبر مشكين ثريا قاسمي

محصول 1352- 1349

مدت زمان نمايش : 84 دقيقه

يكي از بهترين و حرفه اي ترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران كه نظير آن كم ساخته شده است.فيلمي كه با استفاده آگاهانه از ابزار سينما ساخته شده و نشان از هوشمندي و تسلط كارگردان بر دستور زبان سينما دارد. فضاسازي فيلم كه عالما" و عامدا" به ساده ترين و در عين حال خشن ترين شكل موجود به تصوير كشيده شده و مكمل طراحي صحنه آن مي باشد ,استفاده از نورپردازي سايه روشن كه نمونه آن را كم تر در سينماي ايران به ياد داريم و اغلب يادآور دلهره هاي اكسپرسيونيستي است و در خلق فضاي وحشت دروني و پوچي آدم ها نقشي كليدي ايفا مي كند , فيلم برداري با عمق كانوني زياد كه همه اجزاي ميزانسن را در بر مي گيرد و به نوعي ديگر بازتاب دهنده تنهايي و بي حاصلي آدم ها است , ضرباهنگ كند تدوين و تاكيد بر حركت در ميزانسن , انتخاب صحيح بازيگران براي ايفاي نقش ها خصوصا" اكبر مشكين با آن صورت سرد و سنگين و ثريا قاسمي با چهره اي كه نمايانگر معصوميتي از دست رفته مي باشد , استفاده بسيار هوشمندانه از عنصر صدا و سكوت ( كه شخصا" آن را در تاريخ سينماي ايران بي نظير يا كم نظير مي دانم ) و بالاخره كارگرداني استادانه ناصر تقوايي باعث خلق فيلمي شده كه لذت تماشاي آن ( عليرغم موضوع تلخش  ) تا مدت ها در ذهن بيننده باقي مي ماند. نقاط قوت فيلم ( از نظر ساختاري ) به حدي است كه مسائل محتوايي و ارجاعات فرامتني آن را تحت الشعاع خود قرار مي دهد و فيلم را صرف نظر از محتواي آن نيز تبديل به اثري ديدني و ماندگار مي كند ( خصيصه اي كه فيلم هاي اندكي از آن برخوردارند). فيلم داراي سكانس هاي زيباي متعددي است كه به عنوان نمونه بايد از صحنه اي ياد كرد كه سرهنگ ( اكبر مشكين) براي اولين بار پس از حضور در تهران پا به خيابان مي گذارد و به شكلي ناخوداگاه به سمت دانشكده افسري كشيده مي شود.در اين صحنه , او لنگ لنگان از عمق كادر و به تدريج به پيش زمينه تصوير نزديك مي شود و حركات او را يك مارش نظامي همراهي مي كند.اين بخش به خوبي نمايانگر حسرت فروخورده سرهنگ از روزگار خوش گذشته و دوران اقتدار و صلابت او ( كه ديگر به پايان رسيده است ) مي باشد.در انتهاي فيلم , سرهنگ در اوج درماندگي و در حالي كه از نظر جسمي و روحي كاملا" از هم پاشيده شده است از دنيا مي رود و زني ساده و بي دست و پا را در دنيايي مملو از پليدي و دروغ و نيرنگ تنها مي گذارد. چهره معصوم و چشمان بي فروغ ثريا قاسمي كه نشانگر سادگي ( و تاحدي بلاهت و بي خبري او از اوضاع و احوال پيرامونش است ) فراموش نشدني است.

|+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 13:36  توسط اردوان وزيري  | 

آدمک : هیاهوی بسیار برای هیچ

کارگردان : خسرو هریتاش

محصول ۱۳۵۰

فيلمي كه قصد طرح مسائل بسيار پيچيده را دارد اما به دليل عدم انسجام و پراكنده گويي و روشنفكر زدگي , در هيچ موردي به هيچ نتيجه اي نمي رسد.كارگردان قصد داشته فيلمي " متفاوت " از جريان سينماي رايج آن سال ها خلق كند اما نبود يك قالب و سبك سينمايي مناسب و سنجيده از يك سو و وارد شدن به مباحث بسيار خاص از سوي ديگر باعث شده تا فيلم اثري خنثي از كار درآيد كه نه شباهتي به سينماي تجاري مد روز دارد و نه قادر است مسائل مهمي را كه ادعاي طرح و بررسي آن ها را دارد به سرانجام مقصود برساند.فيلم فاقد داستان و روايت به معناي واقعي است و شخصيت هاي آن همان طور كه بدون هيچ گونه مقدمه اي وارد مي شوند در پايان نيز بدون باقي گذاردن هرگونه رد و اثري , از دايره ماجراهاي پراكنده فيلم خارج مي شوند.در اين فيلم همه چيز هست : فلسفه غرب و شرق , ايمان به شفاي الهي , مراسم قالي شوئي در مشهد اردهال و موضوع هاي متعدد ديگري كه متاسفانه هيچ يك از آن ها به طور عمقي مورد بررسي قرار نمي گيرند و معلوم نيست كارگردان از طرح آن ها چه قصدي داشته است.قالب سينمايي و سبك بصري فيلم نيز تفاوتي با نمونه هاي تجاري سال هاي 40 و 50 ندارد.تنها كورسوي اميد در اين فيلم , تدوين آن است كه به نظر مي رسد برخلاف ساير جنبه هاي ساختاري و متني , اندك دقتي در آن به كار گرفته شده است.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 1:3  توسط اردوان وزيري  | 

ْ Glengary Glen Ross :تنزل شرافت انسانی

کارگردان : جیمز فولی

بازیگران : آل پاچینو - اد هریس - جک لمون - کوین اسپیسی - آلک بالدوین - آلن آرکین

محصول ۱۹۹۲

مدت زمان نمایش : ۱۰۰ دقیقه

فيلم , كه با اقتباس از نمايشنامه اي نوشته ديويد ممت ساخته شده ( خود ممت اقتباس از نمایش نامه را انجام داده است)نمونه اي از يك " درام بسته بندي شده " يا Canned Drama است كه فقط در دو لوكيشن دفتر كار و رستوران چيني ها مي گذرد اما كارگرداني , شخصيت پردازي , فيلم نامه , بازيگري و خصوصا" ديالوگ هاي فيلم به حدي جذاب و قدرتمند هستند كه بيننده فضاي بسته و لوكيشن هاي محدود فيلم را حس نمي كند و با دغدغه ها و نگراني هاي آدم هاي فيلم شريك و همراه مي شود.

سه شخصيت اصلي فيلم ( جك لمون , آل پاچينو و اد هريس) عليرغم اين كه در محيطي واحد و با هدفي واحد ( فروش املاك و كسب درآمد) كار مي كنند اما از نظر خصوصيات روان شناختي هويتي كاملا" مستقل و جدا از هم دارند. آل پاچينو فردي فعال , تودار و هوشمند است كه بدون اشاره به نيت واقعي خود و با به كارگيري روش هاي غيرمستقيم , به مشتري ( قرباني ! ) خود نزديك مي شود و زماني كه حس مي كند به حد كافي او را آماده كرده , نيت اصلي خود را برملا مي سازد.اما اد هريس فردي عصباني , تندخو , زودرنج و عجول است كه طاقت سروكله زدن با مشتري را ندارد و از همان ابتداي بحث , با ناپختگي نيت خود را آشكار مي كند. جك لمون نيز از لحاظ روان شناسي در دسته آدم هاي " مهرطلب " جاي مي گيرد.او انساني خجول , ماخوذ به حيا و داراي نرمش اخلاقي است كه همواره در پي جلب محبت طرف مقابل برمي آيد و به ندرت از كوره در مي رود.مدير اين دفتر ( با بازي كوين اسپيسي ) نيز شخصيتي مستقل دارد.او نمونه بارزي از مديري خشن و بي رحم و در عين حال مطيع اوامر و آلت دست مديران رده بالا است كه هيچ نزديكي و سنخيتي با كارمندان خود ندارد و فقط دستورات را اجرا مي كند.شخصيت جداافتاده او از طريق دفتر كارش كه به نوعي برج عاج شبيه است به خوبي به بيننده منتقل مي شود.

نكته فوق العاده اي كه در فيلم نامه وجود دارد و پيش بيني آن براي بيننده تقريبا" غيرممكن مي نمايد موضوع سرقت آدرس ها توسط جك لمون است كه تماشاگر پس از اعتراف او و روشن شدن موضوع تازه در مي يابد كه  پيشنهاد Dave ( اد هريس ) به يكي از همكاران براي سرقت آدرس ها , توسط او پذيرفته نشده و بالطبع كل نقشه آن دو منتفي شده است ولي جك  لمون كه از همان ابتدا با عجز و لابه نزد مدير دفتر خواستار آدرس ها بوده است دست به سرقت زده تا خود و دخترش را كه در بيمارستان بستري است از ورطه هلاك نجات دهد. فيلم , نمونه روشني از اسارت انسان در محيطي ناسالم و ماليخوليايي است.

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 0:59  توسط اردوان وزيري  |