ژانر سينماي اجتماعي ايران در سال هاي اخير فراز و نشيب هاي متعددي را پشت سر گذاشته است.از يك سو ، تعداد كثيري از فيلم سازان به دليل جذابيت هاي نهفته در اين گونه سينمايي در جذب مخاطب ، بدون در نظر گرفتن ظرائف و قواعد حاكم بر اين ژانر ، فيلم ها و شخصيت هايي تك بعدي و سطحي را روانه پرده سينماها كرده اند كه برخلاف انتظار آن ها نه تنها نتوانسته اند منتقدان و تماشاگران جدي را راضي كنند بلكه تماشاگران عام نيز خسته و دلزده از تماشاي آدم هاي تكراري و ديالوگ هاي سخيف ، روانه خانه هاي خود شدند تا حس ارضا نشده شان را در رسانه هاي ديگري جستجو كنند. اما در سوي ديگر اين طيف ، سينماگران هوشمند و نكته سنجي هم قرار داشتند كه با دقت و وسواس زياد و با بررسي و تحقيق در احوال جامعه موفق به خلق آثاري ماندگار در اين حوزه شدند. و حالا پريسا بخت آور در اولين فيلم سينمايي خود و با استفاده از فيلم نامه اي خوب و منسجم و با بهره گيري از مجموعه اي از بازيگران قدرتمند ، يكي از آثار شاخص سينماي اجتماعي را ساخته است. اصغر فرهادي به عنوان فيلم نامه نويس با سابقه اي درخشان در نگارش فيلم نامه هاي سينمايي و مجموعه هاي تلويزيوني و همچنين ساخت فيلم هاي متفاوتي همچون رقص در غبار ، شهر زيبا و چهارشنبه سوري ، موفق به خلق شخصيت هايي واقعي ، دلپذير ، دوست داشتني و از همه مهم تر؛ متناقض شده است. ساختمان فيلم نامه و به تبع آن فيلم ، بر پايه تناقض بنا شده است و اصغر فرهادي با دست مايه قرار دادن يكي از بحث انگيزترين پديده هاي اجتماعي يك دهه اخير كشور يعني ماهواره ، بدون اين كه قصد موعظه و پند و اندرز و جهت گيري (چه مثبت چه منفي ) يا نتيجه گيري در قبال اين واقعيت عيني داشته باشد و برخلاف مجموعه هاي تلويزيوني پرتعداد يا فيلم هاي بي ارزشي كه مثلا" به بهانه نمايش اثرات سوء ماهواره از آن طرف بام مي افتند و خود مروج لمپنيسم مي شوند ، در فضاي باورپذير يك آپارتمان بالاي شهر تعدادي آدم را دور هم جمع مي كند و به شكلي بي طرفانه تاثير ماهواره بر زندگي فردي و جمعي آن ها را به ما نشان مي دهد. تناقض رفتاري كه در بالا به آن اشاره شد درست در همين جا شكل مي گيرد : آدم هاي فيلم بنا به هزار و يك دليل ( كه همه به آن ها واقفيم ) نمي توانند از ماهواره صرف نظر كنند و به همين علت با هزار و يك ترفند بشقاب هاي شادي ساز را در پشت بام و بالكن و زيرزمين خانه هاي شان ( مثل سرايدار فيلم ) پنهان مي كنند و از سوي ديگر تمام تلاش شان را به كار مي گيرند كه مبادا همسايه بغل دستي به وجود ماهواره در خانه آن ها پي ببرد و در نتيجه از دل اين ترس و تمناي توام ، پارادوكسي زاده مي شود كه نه تنها باعث دوگانگي شخصيتي / رفتاري آدم بزرگ ها مي شود بلكه متاسفانه به بچه ها نيز سرايت مي كند و آن ها را ناخوسته به سمت دروغ گويي سوق مي دهد. نمونه چنين تاثيري را در همان ابتداي فيلم و زماني كه نصاب ماهواره (كه او نيز به واسطه دو اسمي بودن هويتي دوگانه دارد ) براي تنظيم ديش ماهواره ها وارد آپارتمان مي شود مشاهده مي كنيم :دختربچه هاي همسايه با پوشش كامل مدرسه به در خانه مدير آپارتمان (خانم جعفري ) كه اتفاقا" مدير مدرسه شان هم هست و بسيار سخت گير و اتعطاف ناپذير جلوه مي كند مراجعه مي كنند تا كليد پشت بام را براي تنظيم ماهواره شان بگيرند اما از آن جائي كه نمي توانند در حضور او به علت اصلي درخواست كليد اشاره كنند ناگزير به دروغ متوسل مي شوند و بعدا" هم با صداقت و معصوميتي كودكانه به مادرشان اظهار مي كنند كه خانم جعفري دروغ آن ها را باور نكرده است! اما همين خانم مدير مقرراتي وقتي در پايان فيلم مجبور مي شود ماهواره اهدايي آقاي سرخي (محمد رضا شريقي نيا ) را به عنوان هديه به مهماني ببرد به همسرش مي گويد " خدا كنه كادوي ما رو آخر سر باز كنن تا آبرومون نره !".يكي ديگر از نمونه هاي متناقض فيلم ، خانواده آقاي عبدالله زاده و خود عبدالله زاده ( با بازي اميد روحاني ) است كه در ظاهر به طبقه اي ازاجتماع تعلق دارند كه با اهالي اين آپارتمان كوچك ترين سنخيتي ندارند و از محله اي سنتي به اين قسمت از شهر نقل مكان كرده اند. عبدالله زاده از آن دسته آدم هايي است كه در چنين محيط هايي " مزاحم " محسوب مي شوند و همان طور كه در فيلم مي بينيم با وجود ماهواره در محل زندگي شان مخالفت جدي دارند و كار را به دعوا و مرافعه و پليس بازي مي كشانند اما در عمل ، جزو آدم هايي هستند كه " چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند ".پسر او عليرغم ممنوعيت استفاده از ماهواره گوشه دنجي براي خودش مهيا كرده و در و پنجره هاي اطاقش را براي اين كه بتواند بهتر فيلم ببيند با پارچه سياه پوشانده و با همكاري خواهرش كه بدون اجازه و نظارت پدر حق بيرون رفتن از خانه را ندارد (و علت بيرون رفتن از منزل را به دروغ ، درس خواندن عنوان مي كند) و بايد سر ساعت به منزل برگردد فيلمي تجربي در مورد زنان خياباني ساخته كه اتفاقا" همسايه ها از ديدن آن اظهار رضايت مي كنند!.وقتي عبدالله زاده ( با آن گردن بند طلا و ريش انبوه !) متوجه مي شود كه پسرش چه كار ناشايستي انجام داده به او و همسرش مي گويد " خاك بر سر من .تو اين شهر زن خراب ريخته. اقلا" به من مي گفتي من دويست تاش رو برات پيدا مي كردم ! ". همين آقاي ظاهرالصلاح وقتي مي فهمد پيژامه اش در ماشين شعله پيدا شده به شكلي معنادار به فكر فرو مي رود و در ذهن خود به جستجو مي پردازد كه آيا واقعا" پيژامه اش در ماشين شعله جا مانده است!؟.پيشرفت داستان فيلم بر پايه اتفاقاتي بنا شده كه هر يك زمينه ساز وقايع بعدي هستند و رابطه علت و معلولي محكمي با هم دارند و طنز ظريفي را در كل فيلم جاري مي كنند.تلفن شيرين به پسر عبدالله زاده به بهانه دروغين تلفن به پدرش از خانه شعله ، دل سوزي شعله براي شيرين و تماس شعله با پدر شيرين ، پيژامه عبدالله زاده در ماشين شعله ، موقعيت آبسورد شيرين در خانه جعفري به بهانه استفاده از توالت و قيافه امين حيايي بعد از غافل گيري توسط همسرش با آن دو ليوان شربت و بقيه ماجراهاي فيلم از اين دست اتفاقات هستند كه به واسطه وجود شيرين (باران كوثري ) در فيلم رخ مي دهند و زمينه ساز ماجراها و سوء تفاهم هايي مي شوند كه به شكلي به هم پيوسته و پشت سر هم رخ مي دهند و بعد از اين كه او از ماشين پيكان دزدي پياده مي شود بيننده تازه مي فهمد كه چه كلاهي سرش رفته است.فيلم دايره زنگي ، گذشته از فيلم نامه ي سنجيده ، موفقيت خود را مديون بازي هاي متفاوت و هنرمندانه بازيگران و استفاده مناسب از ابزار سينما است. مهران مديري شخصيتي كاملا" متفاوت از تيپ هاي آشنا و تثبيت شده هميشگي خود ارائه مي كند و خوشبختانه هيچ شباهتي به مديري مجموعه هاي تلويزيوني ندارد.محمدرضا شريفي نيا با آن پيراهن گل منگلي ، نقش شخصيتي خوش گذران و بي خيال را بازي مي كند كه به شكل حيرت آوري در اين نقش جا افتاده است.بارن كوثري نيز با ارائه چهره اي معصوم و بسيار دوست داشتني ، تا آخر فيلم بيننده را گول مي زند .ممكن نيست بتوان تصور كرد كه او مي تواند يكي از همان زنان خياباني باشد كه پسر عبدالله زاده در مورد آن ها فيلم ها ساخته است.در بين بازيگران فيلم بايد به بازي عالي بهاره رهنما و گريم فوق العاده اش اشاره كرد كه در نقش شاعره اي جوياي شهرت و كسب نام كه چشم اميد به آن سوي آب ها بسته به خوبي از عهده نقش خود برآمده است.در فيلم دايره زنگي آدم ها همواره در رفت و آمد و حركت هستند.از پله ها بالا و پائين مي روند ، وارد خانه هم مي شوند ، با هم دعوا مي كنند ، سوار آسانسور مي شوند ، به دليل حضور پليس به تكاپو مي افتند و خلاصه اين كه لحظه اي آرام و قرار ندارند.به همين دليل ، كارگردان و فيلم بردار با استفاده از دوربين روي دست سعي كرده اند اين ريتم تند را به بيننده منتقل كنند و بايد گفت كه به خوبي از عهده اين كار برآمده اند. دايره زنگي ، زبان حال وضعيت جامعه ما در مواجهه با پديده ماهواره است و بي آن كه بخواهد "پيامي" به بيننده تحميل كند آيينه اي در مقابل او قرار مي دهد تا خود را در آن بنگرد.همين و تمام .
برنامه بزرگداشت رخشان بني اعتماد كارگردان هنرمند و خوش قريحه كشورمان در لندن كه شامل برنامه هاي متنوعي چون نمايش تمام آثار سينمايي و مستند ، مصاحبه ، سخن راني ، نقد فيلم ، برگزاري كارگاه آموزشي يك روزه فيلم سازي و ... مي شود ، مهم ترين رخداد سينمايي كشور در هفته هاي گذشته بود كه باعث خوشحالي و سرافرازي تمام علاقه مندان اين كارگردان حرفه اي و مجموعه سينماي كشورمان شد.رخشان بني اعتماد از جمله فيلم سازاني است كه با استناد به آثار او مي توان به تحليل واضح و روشني از شرايط حاكم بر جامعه رسيد و راز ماندگاري و طراوت فيلم هاي او – از زرد قناري تا خون بازي – در همين هوشياري جامعه شناختي و " به روز " بودن آگاهانه نهفته است.اين اتفاق فرخنده را به ايشان و جامعه سينمايي كشور تبريك مي گويم و در آغازين روزهاي سال جديد به فال نيك مي گيرم.اميدوارم نكويي سال نوي سينماي ايران از بهارش پيدا باشد.

سازمان بشردوستانه جورج كلوني به منظور ادامه پروازهاي يك آژانس كمك رساني غذايي وابسته با سازمان ملل متحد به دارفور مبلغ پانصد هزار دلار به اين آژانس كمك بلاعوض پرداخت كرد.برنامه غذاي سازمان ملل متحد كه مقر آن در رم واقع شده اعلام كرد اين پول را از سازمان Not On Our Watch كه توسط جورج كلوني و ساير هنرمنداني نظير برد پيت و مت دمون ، به منظور جلب توجه جهانيان به فاجعه دارفور تاسيس شده دريافت نموده است .اين گروه بيش از 9/3 ميليون دلار براي اين منطقه فاجعه زده جمع آوري كرده است. اوايل اين هفته ، برنامه غذاي سازمان ملل متحد هشدار داده بود كمبود پول در سال جاري ، تا آخر ماه مارس منجر به توقف پروازهاي اضطراري كمك رساني به اين منطقه خواهد شد. كلوني در بيانيه اي در سازمان ملل اعلام كرده بود " برنامه غذاي سازمان ملل با موقعيتي بحراني مواجه شده است.بدون تامين عاجل بودجه اضطراري براي اين پروازها ، كمك رساني به اين منطقه فلج خواهد شد".
طي سال گذشته، برنامه غذاي سازمان ملل متحد آذوقه مورد نياز 2 تا 2/3 ميليون نفر را در دارفور تامين كرده بود.تعداد افرادي كه در فصول باراني سال (ماه مي تا اكتبر) به غذا و آذوقه نياز پيدا مي كنند به دو برابر اين تعداد افزايش پيدا خواهد كرد.
Josette Sheeran ، مدير اجرايي برنامه غذاي سازمان ملل مي گويد" اين كمك بلاعوض مالي ، تغيير عمده اي در وضع زنان و كودكاني كه در اين منطقه به دام افتاده اند ايجاد مي كند و ما اميدواريم اين كار باعث شود تا ساير افراد و سازمان ها نيز در اين اقدام بشردوستانه سهيم و شريك شوند."
روزنامه اعتماد ملي در مورخه 2/12/86 در صفحه ادب و هنر و در بخش از روزنامه هاي جهان به نقل از هندوستان تايمز نوشته " بازي جود لاو در نقش جايگزين هيات بحر (بازيگر تازه درگذشته استراليايي) در فيلم جديدتر گيليام از جمله مطالب هنري اين روزنامه است".حتما" شما هم حدس زده ايد كه منظور از "هيات بحر" ، "هيث لجر" بازيگر فقيد فيلم كوهستان بروك بك و "فيلم جديدتر گيليام" ، "فيلم جديد تري گيليام " بوده كه در غفلتي اشتباه برانگيز بدين شكل در روزنامه چاپ شده . بروز چنين اشتباهاتي را اگر از بي دقتي مترجم ندانيم بايد به اشتباهات چاپي نسبت دهيم كه اين موضوع نيز با وجود نرم افزارهاي قدرتمندي كه براي حروف چيني مطالب روزنامه ها و مجلات در دسترس قرار دارد دور از ذهن به نظر مي رسد. در هر صورت ،رسالت رسانه هاي مكتوب در بيان و درج صحيح مطالب، وظيفه اي غيرقابل انكار است كه هيچ دليلي نمي تواند توجيه كننده عدم توجه به آن باشد.
متاسفانه عليرغم فعاليت هاي صنوف مختلف سينما در زمينه اعتراض به عرضه غيرقانوني و قاچاق فيلم هاي ايراني و اقدامات قابل تقدير نيروي انتظامي در برخورد با فروشندگان سي دي فيلم هاي روي پرده ، روزنامه هاي امروز خبر عرضه نسخه غيرقانوني فيلم سنتوري ساخته داريوش مهرجويي را چاپ كردند.علت و انگيزه اين كار مذموم و ناپسند هر چه كه باشد بدون شك لطمه اي بزرگ به مجموعه سينماي كشورمان وارد خواهد كرد كه عواقب ناپسند اين امر ، بارها و بارها توسط دل سوختگان و علاقه مندان اين سينما گوشزد شده است. وظيفه ما به عنوان دوست داران و حاميان گم نام اين سينما ، پرهيز از خريد نسخه غيرقانوني و غيرمجاز اين فيلم ( و ساير فيلم ها ) است.به همين دليل از كليه دوستان تقاضا مي كنم به هر طريق ممكن اين مطلب را در وبلاگ هاي خود منعكس كنند . همه ما تشنه ديدن فيلم سنتوري و ساير آثار ارزشمند سينماي ايران هستيم ولي با تحريم خريد كپي غيرقانوني فيلم ها ، از اين تمنا صرف نظر مي كنيم و به اميد روزي كه اين فيلم ها را بر پرده سينماها ببينيم اشتياق خود را سركوب مي كنيم و حرمت افرادي كه آبروي اين سينما هستند را پاس مي داريم.
همان گونه كه آكادمي علوم و هنرهاي سينمايي وعده داده بود ، اسامي نهايي نامزدهاي شركت كننده در هشتادمين دوره مراسم اسكار اعلام شد.ضمنا" براي جلوگيري از بروز هرگونه سوءتفاهم در ترجمه نام فيلم ها و افراد ، در موارد شبهه برانگيز به نام اصلي اشاره شده است.
بهترين فيلم:
Atonement (كفاره ، جبران )
جونو
Micheal Clayton (مايكل كليتون )
There will be blood (خون خواهد بود )
No Country for old Men
هنرپيشه مرد:
جورج كلوني براي فيلم مايكل كليتون
دنيل دي لوئيس براي فيلم خون خواهد بود
جاني دپ براي فيلم سوئيني تاد ، سلماني خبيث خيابان فليت
تامي لي جونز براي فيلم در دره الا
ويگو مورتنسن براي فيلم قول هاي شرقي
هنرپيشه زن
كيت بلانشت براي فيلم اليزابت : دوران طلايي
جولي كريستي براي فيلم دور از او (Away from her)
ماريون كوتيلارد براي فيلم La Vie en Rose
لارا ليني براي فيلم Savages
الن پيج براي فيلم جونو
هنرپيشه مرد نقش مكمل
كيسي افلك براي فيلم ترور جسي جيمز توسط كووارد رابرت فورد
خاوير باردم براي فيلم No Country for old Men
هال هالبروك براي فيلم Into The Wild
فيليپ سيمور هافمن براي فيلم جنگ چارلي ويلسون
تام ويلكينسون براي فيلم مايكل كليتون
هنرپيشه زن نقش مكمل
كيت بلانشت براي فيلم من آن جا نيستم
Ruby
Saoirse Ronan براي فيلم Atonememt
امي رايان براي فيلم Gone Baby Gone
تيلدا سوئينتون براي فيلم مايكل كليتون
كارگردان
جولين اشنابل براي فيلم The Diving Bell and the Butterfly
جيسون ريتمن براي فيلم جونو
توني گيلوري براي فيلم مايكل كليتون
جوئل و اتنا كوئن براي فيلم No Country for Old Men
پال توماس اندرسون براي فيلم خون خواهد بود
فيلم خارجي
بيوفورت از اسرائيل
جاعلين از اتريش
Katyn از لهستان
مغول از قزاقستان
12 از روسيه
فيلم نامه اقتباسي
كريستوفر همپتون براي فيلم Atonement
سارا پولي براي فيلم دور از او
رونالد هاروود براي فيلم The Diving Bell and The Butterfly
جوئل و اتان كوئن براي فيلم No Country for Old Men
پال توماس اندرسون براي فيلم خون خواهد بود
فيلم نامه اُريجينال
ديابلو كودي براي فيلم جونو
نانسي اوليور براي فيلم لارس و دختر واقعي
توني گيلوري براي فيلم مايكل كليتون
Brad bird ، Jan Pinkava و جيم كاپوبيانكو براي فيلم Ratatouille
تامارا جنكينز براي فيلم The Savages
فيلم سينمايي انيميشن
پرسپوليس
Ratatouille
Surf's up
طراحي هنري
گنگستر آمريكايي
Atonement
قطب نماي طلايي
سوئيني تاد سلماني خبيث خيابان فليت
خون خواهد بود
فيلم برداري
ترور جسي جيمز توسط كووارد رابرت فورد
Atonement
The Diving Bell and the
No Country for Old Men
خون خواهد بود
ميكس صدا
اولتيماتوم بورن
No Country for Old Men
Ratatouille
قطار سه و ده دقيقه به يوما
ترنسفورمرز
تدوين صدا
اولتيماتوم بورن
No Country for Old Men
Ratatouille
خون خواهد بود
ترنسفورمرز
موسيقي
داريو ماريانلي براي فيلم Atonement
آلبرتو ايگلسياس براي فيلم بادبادك باز
جيمز نيوتون هووارد براي فيلم مايكل كليتون
Micahel Giacchino براي فيلم Ratatouille
ماركو بلترامي براي فيلم قطار سه و ده دقيقه به يوما
فيلم مستند
No End in Sight
Operation Homecoming:Writing the Wartime Experience (عمليات بازگشت به خانه : نگارش تجربه هاي دوران جنگ )
سيكو Sicko
تاكسي به مقصد سمت تاريك Taxi to the Dark Side
جنگ / رقص
تدوين فيلم
اولتيماتوم بورن
The Diving Bell and The
Into the Wild
No Country For Old Men
خون خواهد بود
معلوم نيست نويسندگان و مترجمان روزنامه اعتماد ملي چه خصومتي با فيلم جديد تيم برتون با نام "سوئيني تاد سلماني خبيث خيابان فليت " دارند .همين چند روز پيش بود كه اين روزنامه محترم خطاي فاحشي در ترجمه نام اين فيلم مرتكب شده بود كه در پست سيزدهم دي ماه به آن اشاره كردم.متاسفانه اين روزنامه در مورخه 1/11/86 نيز در ترجمه اي از مطلب روزنامه فيگارو ، نوشته است " گفت و گو با جاني دپ كارگردان فيلم سوئيني تد از مهم ترين مطالب بخش هنري اين روزنامه است " . اصرار بر درج نادرست و ناقص اسم اين فيلم ( سوئيني تد ) و اشاره به نام بازيگر فيلم ( جاني دپ ) به جاي نام كارگردان ( تيم برتون ) نشان مي دهد كه مترجم مطالب هنري اين روزنامه باز هم بدون هرگونه دقت و وسواس و شايد از سر بي حوصلگي و رفع تكليف ، مقالات را ترجمه و در روزنامه درج مي كند. اين نقيصه براي روزنامه اي كه طرف داران زيادي دارد يك امتياز منفي محسوب مي شود.به هر حال قصد دارم فكسي براي مسئولان روزنامه ارسال و آنان را به اشتباه شان آگاه سازم.
برگزاركنندگان مراسم اسكار اعلام كردند 9 فيلم خارجي براي راه يابي به مراسم اسكار با هم رقابت مي كنند.اين فيلم ها از بين 63 فيلمي كه براي شركت در اين رقابت به آكادمي ارسال شده اند انتخاب گرديده اند.اسامي اين فيلم ها به شرح زير است:
The Counterfeiters (جاعلين ) از اتريش
The Year My Parents Went on Vacation (سالي كه والدينم به تعطيلات رفتند ) از برزيل
Days of Darkness (روزهاي تاريكي ) از كانادا
Beaufort از اسرائيل
The Unknown Woman (زن ناشناس ) از ايتاليا
Mongol (مغول ) از قزاقستان
Katyn از لهستان
12 از روسيه
The Trap (دام ) از صربستان
از بين اين فيلم ها ، 5 فيلم به رقابت نهايي راه پيدا خواهند كرد و اسامي نامزدهاي نهايي ، روز سه شنبه آينده اعلام خواهد شد. امسال هم هيچ فيلمي از كشور ما در اين رقابت ها حضور ندارد.مراسم اسكار در 24 فوريه ( 5 اسفند ) برگزار مي شود.
موضوع ترجمه غلط ، پر از ابهام و بعضا" مضحك اسامي فيلم ها و برخي از هنرپيشه هاي خارجي و چاپ اين اسامي ترجمه شده در نشريات و جرايد عام ( و متاسفانه در بعضي از نشريات تخصصي حوزه سينما) به معظلي فراگير و نگران كننده تبديل شده است.كافي است نگاهي به صفحات هنري انبوه روزنامه ها و مجلاتي كه همه روزه در كشور به چاپ مي رسند بيندازيم تا متوجه عمق فاجعه شويم.البته اين مشكل از ديرباز گريبانگير ادبيات نوشتاري و شفاهي مرتبط با هنر سينما بوده و مربوط به ديروز و امروز نيست اما نكته اساسي در اين جا است كه با افزايش علاقه مردم به هنر هفتم و در دسترس بودن جديدترين فيلم هاي روز دنيا برروي DVD با قيمتي اندك و همچنين رشد چشمگير نشريات تخصصي سينمايي ( كه بنا بر وظيفه ذاتي خود در هر شماره مقالات سينمايي را به چاپ مي رسانند و تاثيري بي چون و چرا بر سليقه مخاطب خود بر جاي مي گذارند ) و روزنامه ها و مجلات غيرتخصصي ( كه براي جا نماندن از غافله سينما ، صفحات يا ستون هايي را به هنر هفتم اختصاص مي دهند) ، نياز مخاطب به اطلاعات صحيح فيلم ها دو چندان شده است.اما متاسفانه اكثر نشريات كشور بدون اعتنا به اين نياز ، به بدترين شكل ممكن اسامي فيلم ها و بازيگران را به فارسي ترجمه كرده و به خورد خوانندگان مي دهند.ميزان عدم دقت و فاصله مهيب اين ترجمه ها با عنوان اصلي به اندازه اي است كه خواننده را بي اختيار به اين فكر وامي دارد كه مترجم مطلب ، هيچ آشنايي با مقوله سينما نداشته و از آن جائي كه روزنامه ها و نشريات اين ملك معمولا" با مشكلات حاد مالي و اقتصادي دست به گريبان هستند و قرباني ژنريك نبرد ناميمون " نان و قلم " در اين مرز و بوم ، هميشه فرهنگ و هنر و انديشه بوده است ، سردبير محترم نشريه مثلا" از يكي از نويسندگان بخش سياسي يا اجتماعي يا اقتصادي درخواست كرده تا با حفظ سمت ، صفحه هنري جريده مكرمه را نيز قلمي كند.به عنوان گواهي بر اين مدعا ، به مطلبي از روزنامه وزين اعتماد ملي ( كه هر روز با وسواسي زياد آن را تهيه مي كنم و هر دو ماه يك بار آن را با ظاهر و جلدي زيبا صحافي و آرشيو مي كنم ) كه در صفحه ادب و هنر شماره 550 به تاريخ 12/10/86 روز چهارشنبه به چاپ رسيده است اشاره مي كنم.در اين صفحه و در بخش "از روزنامه هاي جهان " در مطلبي كه از نيويورك تايمز ترجمه و نقل شده آمده است " (نيويورك تايمز ) در بخش سينمايي خود نگاهي به آخرين فيلم تيم برتون با عنوان : سوئيني تد:خياط خيابان دارد ".متاسفانه مترجم محترم مطلب نيويورك تايمز با نهايت بي دقتي و از سر بي حوصلگي دچار چنان اشتباهي در ترجمه نام فيلم شده كه اگر تيم برتون آن را بشنود مسلما" شبيه ادوارد دست قيچي خواهد شد! نام اصلي فيلم ، Sweeney Todd: The Demon Barber of Fleet Street است كه ترجمه آن سوئيني تاد : سلماني خبيث (اهريمني ) خيابان فليت می شود. گذشته از ترجمه سوئيني تد به جاي سوئيني تاد كه شايد بتوان با اغماضي نه چندان منصفانه از آن صرف نظر كرد ، موضوع حيرت انگيز ، جايگزين شدن خياط به جاي سلماني ( Barber ) در ترجمه عنوان فيلم است !!!!!!! مترجم از خیر اسم خیابان(فلینت) هم گذشته و خیال همه را راحت کرده است.
در همين صفحه ، در مطلبي كه در ستون روزانه به عناوين 10 فيلم سياسي برتر دنيا اشاره دارد ، عنوان جديدترين فيلم پل هگيس يعني In the Valley Of Elah به صورت " در دره اله " ترجمه و چاپ شده كه نشان گر قرائت نادرست واژه Elah توسط مترجم مي باشد.
از اين دست اشتباهات در روزنامه ها و نشريات فراوان يافت مي شود و تجربه نشان داده كه هيچ كس در بند تصحيح اين اشتباهات نيست.اما تاثيري كه در گفتن هست در نگفتن نيست.بهترين راه براي جلوگيري از بروز اين اشتباهات گمراه كننده اين است كه روزنامه ها و نشريات غيرتخصصي حوزه سينما از خير و شر ترجمه نام فيلم ها بگذرند و اسم فيلم ها ( و بعضي از بازيگران خارجي )را به همان شكل اصلي چاپ كنند.
لئونارد مالتين در راهنماي فيلم معروف خود با دادن دو و نيم ستاره به فيلم " دشمن پشت دروازه ها " درباره اين فيلم مي نويسد : داستاني مهيج در مورد جنگ جهاني دوم كه با يك داستان فرعي رومانتيك احمقانه ، ضايع شده است." در نظر اول ممكن است نمايش رابطه عاشقانه بين واسيلي زايتسف ( با بازي Jude Law) و تانيا ( با نقش آفريني راشل وايز) در بحبوحه نبرد سهمگين استالينگراد تا حدي غيرمعقول و به قول مالتين ، احمقانه به نظر برسد اما ژان ژاك آنو كارگردان فيلم با پرهيز از برجسته كردن بيش از حد اين رابطه عاشقانه ، اين رابطه را به نمادي از عشق و علاقه مردم اتحاد جماهير شوروي به قهرمان ملي آنان ( واسيلي زايتسفِ تك تيرانداز) تبديل كرده و در فصل انتهايي فيلم ، به شكلي زيبا آن را به تصوير كشيده است.
پس از اين كه واسيلي با كشتن تك تيرانداز آلماني ( ميجر كونيگ كه نقش او را اد هريس ايفا مي كند) ، به بازي موش و گربه اي كه از ابتدا بين اين دو درگرفته بود خاتمه مي دهد و با گذاشتن تفنگ كونيگ در دستان دانيلف ( افسر سياسي حزب با بازي جوزف فينس) از جان فشاني و ايثار او قدرداني مي كند ( گيرم كه اقدام دانيلف نه به واسطه خدمت به آرمان هاي حزب كمونيست – كه در آخرين ديالوگ خود با واسيلي به عدم امكان تحقق اين آرمان ها اشاره مي كند – بل به دليل ناكامي در عشق – عشق به تانيا - صورت گرفته باشد)، ما شاهد خوشحالي و پايكوبي مردم و سربازان شوروي از شكست محاصره 180 روزه استالينگراد هستيم.در آخرين نماهاي فيلم ، واسيلي كه نامه اي از تانيا دريافت كرده و از زنده بودن او آگاه شده است به بيمارستاني كه تانيا در آن جا بستري است مراجعه مي كند اما پرستاران بيمارستان با اصراري عجيب به او اطلاع مي دهند كه شخصي با اين نام در آن جا وجود ندارد.در گرماگرم اصرار واسيلي و انكار مسئولان ، تانيا و واسيلي بدون اين كه همديگر را ببينند وجود ديگري را " حس " مي كنند و واسيلي به سمت تخت تانيا به راه مي افتد.در اين جا ، دوربين به جاي اين كه گام هاي مشتاق واسيلي براي رسيدن به محبوب را دنبال كند عقب مي كشد و در حركتي زيبا – كه يادآور حركتي مشابه در فيلم بربادرفته است – سربازان زخمي و مجروح را در نمايي عمومي به نمايش مي گذارد و پس از يك تا دو ثانيه مكث ، به نمايي – باز هم عمومي و دور – از واسيلي كه كنار تخت تانيا نشسته است بازمي گردد و تصوير ، به Credit هاي پاياني فيلم كه به نگهداري تفنگ واسيلي در موزه استالينگراد و تبديل او به قهرمان ملي اشاره مي كند Fade out مي شود.اين نماهاي عمومي ، تقدير كارگردان از پايمردي هاي تمام كساني كه در اين نبرد سنگين جان خود را از دست داده و يا زخمي شده اند را به خوبي به نمايش مي گذارد و در عين حال ، عشق تانيا به واسيلي را به نمادي از عشق مردم شوروي به قهرمان ملي شان تبديل مي كند.